نظرات
0هنوز نظری ثبت نشده

فقط به تربت اعلات سجده خواهم کرد که بندهی تو نخواهد گذاشت هر جا سر قسم به معنیِ لا یُمکِنُ الفرار از عشق که پُر شدهست جهان از حسین سرتاسر نگاه کن به زمین، ما رَاَیتُ اِلّا تن به آسمان بنگر، ما رَاَیتُ اِلّا سر سری که گفت: من از اشتیاق لبریزم به سرسرای خداوند میروم با سر هر آنچه رنگ تعلّق مباد بر بدنم مباد جامه، مبادا کفن، مبادا سر سری که با خودش آورد بهترینها را که یک به یک همه بودن سروران را سر زُهیر گفت: حسینا بخواه از ما جان حبیب گفت: حبیبا بگیر از ما سر سپس به معرکه عابس اَجُنَّنیگویان درید پیرهن از شوق و زد به صحرا سر بنازم اُمِّ وهب را به پارهی تن گفت: برو به معرکه با سر ولی میا با سر خوشا به حال غلامش به آرزوش رسید گذاشت آخرِسر روی پای مولا سر چنان که یک تنِ دیگر به آرزوش رسید به روی چادر زهرا گذاشت سقّا، سر عقیله، غصّه و درد و گلایه را به که گفت؟ به چوب، چوبهی محمل، نه با زبان، با سر دلم هوای حرم کرده است میدانی دلم هوای دو رکعت نمازِ بالاسر **** آن شب که مکان به کنج دِیرش کردی بیگانه زِ آشنا و غیرش کردی راهِب که به عمری رَهِ باطل پیمود تو یک شبه عاقبتبهخیرش کردی
هنوز نظری ثبت نشده