تصویر محمدحسین پویانفر - فدای مادری‌هایت بد عادت کرده‌ای ما را

فدای مادری‌هایت بد عادت کرده‌ای ما را

[ محمدحسین پویانفر ]
فدای مادری‌هایت  بدعادت کرده‌ای ما را
عنایت در عنایت در عنایت کرده‌ای ما را

تو قبل از خلقت خود آمدی و از همان اول 
سیادت داده‌ای بر ما اجابت کرده‌ای ما را

کجا ما و کجا عشق و کجا این عاشقی این راه
تو قبل از فطرت عالم فدایت کرده‌ای ما را

مپرس از انبیا ای دل، چه می‌دانند زهرا کیست
خودت گفتی نمی‌دانند راحت کرده‌ای ما را

حُسینت نیمی از دل‌های ما برد و  حسن نیمی 
خودت می‌بینی ای بانو که غارت کرده‌ای ما را

قسم بر پنجره‌فولادِ خاکیِ مزار تو
که هرشب آمدی اینجا زیارت کرده‌ای ما را

دخیلم گریه گریه بر ضریحی که نداری تو
که با قد خمِ خود سرو قامت کرده‌ای ما را

رُطب‌هایی به سلمان دادی و او خورد مِنّا شد
قسم بر نسل سلمان با شرافت کرده‌ای ما را

از آن شب تا به امروز استجابت می‌چکد از آن 
دعایی که کنار بچه‌هایت کرده‌ای ما را

شب سختی است بی‌بی‌جان، علی زانو زده گوید
بمان با خنده‌ات پیشم بدعادت کرده‌ای ما را

ببین می توانی بمانی بمان
عزیزم تو خیلی جوانی بمان

بیا با شونه ی خسته ات از این شونه غم و بردار
سه ماهه که علی مُرده بیا تابوتم و بردار

نگیر جارو رو با دستت بزار خاکی باشه خونه
بشین از رو سرم خانوم خاکای عالم و بردار

چرا لج کرده این زخمت که خون می ریزه می سوزه
تو حق داری که از پهلوت میگی که مرهم و بردار

سه ماه قبل دیدم که مُغیره از نفس افتاد
به قنفذ با اشاره گفت غلاف محکمو بردار

همه دنبال من بودند عزیزم بد دهن بودند
حسین و دیدی و گفتی علی جون بچمو

سه ماه قبل تو کوچه حسن میگفت با گریه
بابا از چادر مادر پای نامحرمو بردار

حسینت رو حموم بردی لباساتو عوض کردی
چرا تو این خوشی گفتی لباس ماتمو بردار

ببین زینب که می باره فقط سه تا کفن داره
تو هم از کهنه پیراهن نگاه مبهمو بردار

بهش گفتی ببوسه جات گلوی نامرتب رو
بهش گفتی که از گودال حسین درهمو بردار

هرچه می خواهی تو با جانش بکن
مادرش اینجاست عریانش نکن

آی دنیا خیلی علی مظلومه
چی سر زهراش آمد از میخ در معلومه

آی دنیا مادر من رو کشتن
چهل تا مرد جنگی با هم یک زن رو کشتن

همسایه ها کمک نکردن
وقتی که خونه شعله ور بود

چهل تایی رو در پا گذاشتن
وقتی که مادر زیر در بود

آی دنیا یه زن جلو شوهر سوخت
مسلمونا تو آتیش دختر پیغمبر سوخت

پشت در یه بار شیشه افتاد
مغیره از خوشحالی با خنده میزد فریاد

آخ فاتح خیبرو با ریسمان دومی داره میکشونه
مادرمون روی زمین و زمین پر از قطره ی خونه

آی دنیا ضرب غلاف سنگینه
گوشواره افتاد رو خاک حسن داره می بینه

رو خاکا چه خونی راه افتاده
به زیر پای لشکر یه پا به ماه افتاده

الهی پیش خونواده دستای مردی رو نبندن
الهی لاتای محله به ناموس کسی نخندن

ای این غم کجا برم که تو را مرد ها زدن
این غم کجا برم که تو را نامردها زدن

این غم کجا برم که تو را بی هوا زدن
ای مادر

آه با نگاهش حرف ها میزد حسین
پیش زینب دست و پا میزد حسین

نظرات

0 نظر ثبت شده

هنوز نظری ثبت نشده است

اولین نفری باشید که نظر می‌دهد