فاللّهُ خیرٌ حافظا، من میخونم، شما برید عمّه اگه راهی شدید، من میمونم شما برید دست علی همراهتون، من نمیتونم شما برید یه ماهه پیر شدم، از زندگی سیر شدم حلال کن عمّهجون، دست و پاگیر شدم مثل مادرم بسترم خونه مثل عمّهجون، پیکرم خونه مثل عمو حسن، جیگرم خونه جونی نمونده تو تنم تا پلکامو تکون بدم باید فقط بابام بیاد تا زخمامو نشون بدم تا مثل مادر، بینشون، گوشهی ویرونه، جون بدم اگه بابام رسید، صورتمو پاک کنید پیکر من رو هم شبونه خاک کنید بیا بابا با سر خاکی ارث من شد چادر خاکی تویی که پسر پدر خاکی از حال رفتم قبل از اونکه میرفتی از خیمهگاه وقتیکه زخمی بودی و تنها بودی و بیسپاه عمّه خودش دیده بابا، مادرت اومد تو قتلگاه وقتی که بود سرت رو دامن مادرت بیحیا میکشید خنجر به حنجرت تو تو گودال با تن بیسر میدوید از خیمهها خواهر یه صدایی میخوند غریبِ مادر