غم مخور ای کودک دُردی کشم من خودم تیر از گلویت میکشم غم مخور (3) ای کودک خاموش من قتلگاهت میشود آغوش من وای حسین بن علی .... امتحان عشق چون در کربلا آغاز شد کودکی شش ماهه بین عاشقان ممتاز شد هر گلی کز شاخه افتاد و به خاک و خون تپید باغبان عشق آمد با گلش دمساز شد در جوانی بی حسین احساس پیری میکنم بگذر از پیری که احساس حقیری میکنم من فقیر اهل بیتم لیک کشکولم پر است فخر بر تاج شهان با این فقیری میکنم گر امیر العاشقان این عشق را امضا کند میروم عرش و ملائک را امیری میکنم گفت زاهد از چه رو گفت عاشق از چه رو گفت عارف از چه رو گفت عالم از چه رو بر سینه محکم میزنی؟ گفتم از آیینهی دل گرد گیری میکنم بر مشامم میرسد هر لحظه بوی کربلا بر دلم ترسم بماند آرزوی کربلا تشنهی آب فراتم ای اجل مهلت بده تا بگیرم در بغل قبر شهید کربلا کنار علقمه سروی ز پا افتاده است یا گلی از گلشن آل عبا افتاده است