غلامحسین مردانی

غریبم و ندارم هیچ یاری

354
5
غریبم و ندارم هیچ یاری
تو کوچه‌ها با گریه و زاری
می‌گن اگر هوای این شهرو تو دل داری

نیای به کوفه اینا نامردن
تنها تو کوچه‌ها رهام کردن
مردای کوفه خیلی تو زردن
چقدر سردن چه بی‌دردن

اینا برا تو نقشه‌ها دارن
برا سرت جایزه می‌ذارن
لحظه‌هاشونو می‌شمارن

شمشیراشونو خیلی کردن تیز
که جسم پاکتو کنن ریز ریز
می‌شی شبیه برگ پاییز

حسین جان حسین جان

منی که دارم می‌شم این‌جا فداتو حسین جان
یه پیغام بد دارم حالا برا تو حسین جان
نیاری به کوفه‌ یه وقت بچه‌هاتو حسین جان

حسین جان حسین جان

اینا حرفای مسلمه که اسیره حسین جان
تو بازارشون حرف شمشیر و تیره حسین جان

دلای کوفیا چه بی‌درده
دورویی دلاشونو پر کرده
اسیر شدن شدن شبیه یک بَرده
ببین رنگ رُخَم زرده

با این‌که من ندارم هیچ یاری
دلم به این خوشه دوسم داری
بذار یکم دیگه برا دوریت کنم زاری

اسیر ماه و گریه‌ام برگرد
دلواپس رقیه‌ام برگرد
دلم شده برات پر از درد

کجا داری میای اینا پستن
دست منو مثل علی بستن
نسل بنی‌امیه هستن

حسین جان حسین جان

به بالای دارالعماره حسین جان
به سوی تو کردم نظاره حسین جان
ببین حال من زاره و بی‌قراره حسین جان

حسین جان حسین جان

سرت می‌ره رو نیزه زینب می‌بینه حسین جان
میاد بوسه از حَنجرِ تو می‌چینه حسین جان
کنار تنی که به روی زمینه حسین جان

حسین جان حسین جان

اینا حرفای مسلمه که اسیره حسین جان
تو بازارشون حرف شمشیر و تیره حسین جان

حسین حسین

نظرات

نظری وجود ندارد !

لیست پخش