تصویر حسین ستوده - غریباً، وحیداً، فریدا

غریباً، وحیداً، فریدا

[ حسین ستوده ]
(غریباً وحیداً فریدا حسین جان) ۲

قبول شد توبه‌ی من
شنیدم اسمتو گریه کردم
برای اولین بار برای جسم تو گریه کردم

جبرئیل گفت عطشان
یا قدیم الاحسان
گریه می‌کردم

جبرئیل گفت عریان
روی خاک سوزان
گریه می‌کردم 

غریباً وحیداً فریدا
می‌گفت زینب از خیمه دیدا
غریباً وحیداً فریدا
می‌گفت شمر رو سینه‌ات پریدا

غریباً وحیداً فریدا
می‌گفت خنجرش سخت بریدا
غریباً وحیداً فریدا
می‌گفت موتو خیلی کشیدا

والا وقاحت داره
خیمه نرید برادرم رو خیمه غیرت داره
والا وقاحت داره
زنده است هنوز ببینید انگشتشو حرکت داره

غریباً وحیداً فریدا حسین جان ...

دلم آروم نمی‌شه
برات بی‌اختیار گریه کردم
پای روضه‌ات زنونه
نشستم زار و زار گریه کردم

جبرئیل گفت آروم
ای حسین مظلوم
گریه می‌کردم

جبرئیل گفت پهلوم
تیغ کند و حلقوم
گریه می‌کردم

غریباً وحیداً فریدا
می‌گفت خوردی زخم از پلیدا
غریباً وحیداً فریدا
می‌گفت می‌زدند ریش سفیدا
غریباً وحیداً فریدا
می‌گفت خواهرت دیر رسیدا
غریباً وحیداً فریدا
می‌گفت جای سالم ندیدا

شیب گوداله و شاه بی ردا
وا محمدا وا محمدا
عمه جان رو به مدینه زد صدا
وا محمدا وا محمدا

می‌زنه سنان جدا شمر جدا
وا محمدا وا محمدا
لااقل صیدتو رو به قبله کن
شمر حوصله کن

نظرات

0 نظر ثبت شده

هنوز نظری ثبت نشده است

اولین نفری باشید که نظر می‌دهد