نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

(علی بنالحسین؛ یا زینالعابدین) فاش میگویم و از گفتهی خود دلشادم بندهی عشقم و از هر دو جهان آزادم طایر گلشن قدسم چه دهم شرح فراق که در این دامگه حادثه چون افتادم من ملک بودم و فردوس برین جایم بود آدم آورد در این دیر خراب آبادم (علی بنالحسین؛ یا زینالعابدین) سایهی طوبی و دلجویی حور و لب حوض به هوای سر کوی تو برفت از یادم نیست بر لوح دلم جز الف قامت یار چه کنم حرف دگر یاد نداد استادم (علی بنالحسین؛ یا زینالعابدین) میخورد خون دلم مردمک دیده سزاست که چرا دل به جگرگوشهی زهرا دادم عشق زینب به تو ای جان دلم سوری نیست من به روی تو حسین عاشق مادرزادم (علی بنالحسین؛ یا زینالعابدین) (مدعی دیگر مزن بیهوده لاف عاشقی این حسین تنها یک عاشق دارد آن هم زینب است)
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد