نصب اپلیکیشن نوا
تصویر حاج علی کرمی - عقلم توان نداشت از او سر در اورد

عقلم توان نداشت از او سر در اورد

[ حاج علی کرمی ]
عقلم توان نداشت از او سر در آورد
مضمون ز شان و منزلتش در سر آورد

شعری که هست منقبتِ ام مومنین
باید ز آیه آیه‌ی قرآن در آورد

چشمانِ خویش را به روی هرچه داشت بست
تا در دلش محبتِ پیغمبر آورد

دنبالِ عشق بود نه دنبال سیم و زر
(گو هر شناس روی سوی گوهر آورد)۲

هرگز توانِ مادرِ هستی نبود و نیست
(دیگر کسی شبیه به او دختر آورد)۲

دختر چه دختری، که پدر دست بوس اوست
(حتی خدا به خاطرِ او محشر آورَد)۲

****

دیروز اگر به فاطمه سیلی نمی‌زدند
دنیای ما ادامه داشت، دگر محشری نداشت

آن بانویی که فاطمه را مادری کند
باید به آسمان و زمین سروری کند

راهش جدا ز راهِ رسولِ خدا نشد
با هیچکس به غیر نبی آشنا نشد

بی او یتیمِ مکه دوباره یتیم شد
دیگر دلش ز غصه و غم‌ها رها نشد

وقتی که پنج تا کفن از آسمان رسید
چیزی نصیبِ خامسِ آلِ عبا نشد

تاریخ شاهد است که غیر از حسینِ ما
هیچ آفریده‌ای کفنش بوریا نشد

بوریایی که در آن جمع شد اعضای تنت
(بود پاره ولی از جسمِ تو سالم تر بود)۲

****

زیادِ عالم و نیزه کمش کرد
تن و نعلای تازه در همش کرد
بزرگِ خاندانِ اهل بیت و
زیر اندازِ دهاتی‌ها جمعش کرد

نهرش کردن، اونا که نا مردن
(بی سر بودش، وقتی خاکش کردن)۲

****

هرکس رسیده محضرِ او دست پر برگشت
اربابِ ما گودال را کرده کرم خانه

با دِرهمی که در ازایش دَرهمش کردن
خیرات می‌دادند، می‌دادند شکرانه

در لا به لای پنجه‌ها شمر گیر افتاد
مویی که زهرا با وضو می‌زد شانه

****

(در رسایت شعر می‌گوید امیرالمومنین)

ببین بچه‌هامو، دارن اشک می‌ریزن
تورو جونِ اینا، که خیلی عزیزن

چرا زندگیمون، به اینجا کشیده
من افتادم از پا، تو رنگت پریده

عزیزم بلند شو، تو باید بمونی
عزیزم بلند شو تو خیلی جوونی
تو باید غمای علی رو بدونی

می‌خوام زندگی رو باز از نو بسازم
می‌خوام زندگی رو برا تو بسازم

(یه خونه می‌سازم درش گُر نگیره)۲
که آتیشِ اون در، به چادر نگیره

(یه خونه که دیگه، قدت خم نباشه)۲
یه خونه که دور و برش خار نباشه
ردِ دست خونیت، رو دیوار نباشه

(هنوزم لباسات، پر از بوی دوده)۲
چرا زیرِ چشمات، سیاه و کبوده

موحدم را در کوچه بت پرستی زد
خدا نبخشدش آن که تو را دو دستی زد

(هنوز از کفنت خونِ تازه می‌آید)

****

وصیتی به تو دارم در این دمِ آخر
بیا برای خدا خواهری کن ای اسماء
شبِ عروسیِ زهرا به جای من تو بمان
برای دخترِ من، مادری کن ای اسماء

اسماء بریز آب که قلبم مذاب شد
این مرد از خجالتِ این چهره آب شد
اسماء بریز آب که آتش گرفته‌ام
دیدی چگونه خانه‌ی من هم خراب شد

(به روی جسمِ تو زهرا، لاله می‌بینم
رشیده قدِ تو را چون سه ساله می‌بینم)

خیلی دلم برای حسن شور می‌زند
این ماجرای گم شدن گوشواره چیست

همه‌ی صورتم اذیت شد
راهِ من را که بست در کوچه
جانِ این بچه‌ها حلالم کن
گوشواره شکست در کوچه

نظرات

0 نظر ثبت شده

هنوز نظری ثبت نشده است

اولین نفری باشید که نظر می‌دهد

  • مداحی
  • منبر
  • قرآن
  • ذاکران
  • پروفایل