نصب اپلیکیشن نوا
تصویر امین قدیم - صبح کردم من شبم را با همین بیداری‌ام

صبح کردم من شبم را با همین بیداری‌ام

[ امین قدیم ]
صبح کردم من شبم را با همین بیداری‌ام
با صدای تیک تاک ساعت دیواری‌ام

شمع ها را فوت کردم گرچه می خوابم ولی
گیر تشریفات تلخ و تیره و اجباری‌ام

دق نکردم لطف چشمم بود وای اما نه
اشک هایم کرده لحظه لحظه لحظه یاری‌ام

رو به روی آینه دارم تماشا می کنم
جای هرکس نیست پیشم زخمای کاری‌ام

بلند بودی و گلاب کردنت
طبیبای شهر جواب کردنت

چقدر پشت در عذاب کردنت
طبیبای شهر جواب کردنت

اوباش زدن اون حرومزاده زد غلاماش زدن
پیش چشم همه شلاق به دستاش زدن

فریاد زدن سر مادرم جلوی بچه هاش داد زدن
مادرم همین که توی کوچه افتاد زدن

تا در شکست جوری با لگد زدن سینه شکستن
جلوی اهل محل غرور حیدرو شکستن


بابا شنیدی؟ اون شب اگه دیر کردم
عمه رو بردن من اون وسط گیر کردم

از تو بابایی نمونده
حتی واسه بوسه از لبات دیگه جایی نمونده

یه چندماه پیش تو آغوشت یه آشیونه داشتم
ببین جام و نبین شام و مدینه خونه داشتم

داداشم بود تو گهواره عزیز دردونه داشتم
یه مویی بود گل سر بود یه چندتا شونه داشتم

موهایی که تا کمر بود سوخته حالا تو دست و باله
دونه دونه رفته از دست از بچه تا پیر خونواده

فکر می کردی یه روز رو نیزه گریون من شی؟
خیزرون خورده نگرون دندون من شی؟
یا شبی که آغوش نداری مهمون من شی؟

رفته انگار به پیراهن تو پیراهن من
سخته اما شیرینه لالایی گفتن من

پاشو نزار هر بی حیایی
به اشک ناموست بخنده

نظرات

0 نظر ثبت شده

هنوز نظری ثبت نشده است

اولین نفری باشید که نظر می‌دهد

  • مداحی
  • منبر
  • قرآن
  • ذاکران
  • پروفایل