شنیدم علی آن ولی خدا

شنیدم علی آن ولی خدا

[ سید حجت بحرالعلومی ]
شنيدم على آن ولى خدا
كه جان و جهان باد او را فدا

يكى روز گفتا به دخت رسول
كه اى خوانده پروردگارت بتول

على را بود در درون آتشى
كه عمرى نكردى از او خواهشى

الا اى خلائق همه سائلت
بگو با على چيست ميل دلت؟

بگفتا كه اى نفس ختم رسل
وصيت نموده مرا عقل كل

كه با شوهرت خواهش دل مگو
مبادا ميسر نگردد بر او

ولى چون تو گوئى نگفتن خطاست
كه حكم تو حكم رسول خداست

اگر باشدت يا على دسترس
مرا هست ميل انارى و بس

على شاد و خندان بهر سو شتافت
ولى در مدينه انارى نيافت

يكى گفتش اى حجت كردگار
ندارد كسى غير شمعون انار

چو شير خدا اين خبر را شنيد
به زحمت ز شمعون انارى خريد

به تعجيل رو سوى منزل نهاد
كه چشمش به ويرانه‌اى اوفتاد

در آنجا فقيرى گرفتار ديد
يكى پير اعماى بيمار ديد

گرفتار آن پير بيمار شد
به ويرانه رفت و پرستار شد

امير عدو بند خيبر گشا
به ويرانه شد هم‌سخن با گدا

كه اى پير مسكين محزون زار
چه باشد تو را ميل گفتا انار

به خود گفت مولا كه همّت كنم
انارى كه دارم دو قسمت كنم

يكى را به سائل دهم از كرم
دگر نيمه را بهر زهرا برم

شگفتا چه جودى به ويرانه كرد
به دست خود آن نيمه را دانه كرد

به آن پير بیمار اعماى داد
دگر بار آن پير لب برگشاد

كه آيا حبيبى شود از كرم
عنايت كنى نيمه ديگرم؟

دگر نيمه را بهر او دانه كرد
به دست تهى رو سوى خانه كرد

به لب داشت در راه اين زمزمه
كه يا رب بگويم چه با فاطمه؟

ز خجلت گل انداخته صورتش
عرق ريخته بر رخ از غيرتش

به درياى غم بر کجا دل نهاد
كجا رو كند؟ رو به منزل نهاد

ز اندوه و غم برد در جيب  سر
بناگه يكى خانه را كوفت در

چو مولا در خانه را بر گشاد
به ناگاه چشمش به سلمان فتاد

كه آورده بر شير پروردگار
ز سوى رسول خدا نُه انار

بگفت اى ملائک به بذل تو مات
على جان همه جان عالم فدات

خدا اجر بذل تو را داد باز
الا جود از جود تو سرفراز

على آن به خلق دو عالم امير
بگفتا كه اى پير روشن ضمير

يكى را دهد ده جزا كردگار
چرا تو بر آورده اى نُه انار

به لبخند گفتا كه يا بوالحسن
انار دگر هست در دست من

مرا امتحان بود مقصود و بس
نظير تو جز مصطفى نيست كس

ز هستى و دادار هستى مدام
بر اين خاندان تا قيامت سلام

نظرات