تصویر سید مصطفی میرداماد - شمع ها از پای تا سر سوخته

شمع ها از پای تا سر سوخته

[ سید مصطفی میرداماد ]
شمع‌ ها از پای تا سر سوخته 
مانده یک پروانه‌ی پر سوخته 

نام آن پروانه عبدالله بوَد 
اختری تابنده‌تر از مه بوَد 

رخ چ قرآن، خال و خطش آیه‌اش
آفتاب آیینه دار سایه‌اش

صورتش مانند بابا دل‌گشا 
دست‌‌های کوچکش مشکل‌‌گشا 

پیش رو زهرا خریدارش شده 
پشت سر عمه گرفتارش شده 

تو گل و صحرا پر از خار و خس است
بهر ما داغ علی‌اصغر بس است

ای دو صد داغت به پیش رو، نرو
ای همه صیاد و یک آهو نرو

با شهامت گفت آن ده ساله مرد
طفل ما هرگز نترسد از نبرد

کی هراسم باشد از تیر عدو
من ز نسل تیر و تارم عمو 

با همین دستم تو را یاری کنم
مثل عباست علمداری کنم

جان عمه بود و هستم را نگیر
وقت جانبازی دستم را نگیر

بلند مرتبه ساهی ز صدر زین افتاد
اگر غلط نکنم عرش بر زمین افتاد

واسه تشنگیش می‌خوام عکس بارون بکشم
هی تقلا می‌کنه از گلوش نیزه رو بیرون بکشم

خیلی برخورده به غیرتم ببین
اهل کوفه چی اوردن به سرش

اگه به موقع نرسم
زیر چکمه‌های شمر

شمر لعنتی برو پا پس بکش
از تن عزیز زهرا دست بکش

عموجون من جلوشونو می‌گیرم
قربونت برم یه کم نفس بکش

اودم تا مشکلا رو حل کنم
تا به حرفای بابام عمل کنم

دستم از تنم جدا شده عمو
چجوری باید تو رو بغل کنم 

بود در آغوش عمه‌اش ولوله
کز کمان بشکافت تیر حرمله

تازه شد داغ علی‌اصغرش

او عموی من است نامردان
از پس و پیش و بی امان

حسین

امانت کریمه نزنید
توی غصه‌ی من سهیمه نزنید

نظرات

0 نظر ثبت شده

هنوز نظری ثبت نشده است

اولین نفری باشید که نظر می‌دهد