شب جمعه کنار شش گوشه دل من حالت عجیبی داشت میشنیدم صدای قلبم را چشم من، حس بی شکیبی داشت حرمش، از ملائکه پر بود انبیا در طواف شش گوشه و ثواب هزار حج را داشت به خدا هر طواف شش گوشه شب جمعه ضریح اطهر او غرق نور حضور فاطمه بود به خودم آمدم و فهمیدم بر لبم این نوا و زمزمه بود شبهای جمعه فاطمه با اضطراب و واهمه آید به دشت کربلا گردد به دور خیمهها گوید حسین من چه شد نور دو عین من چه شد