نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

سه ماه فاطمه شد آب و گوشهی بستر چنان کبوتر زخمیه در قفس افتاد (دل حسن شده خون، از نگاه بر مادر)۲ ز بسکه خواست به پا خیزد و ز بس افتاد برای پستی دنیا همین اشاره بس است به روی چادر او رد خار و خس افتاد همین که خواست زند شانه موی زینب را به درد بازوی خود بر نفس نفس افتاد به زحمت آب کمی را به چشم تر نوشید به فکر تشنه لب کربلا سپس افتاد همین که نیزه به پهلوی آن غریب زدند به یاد مادر خود از روی فرص افتاد همان لباس قدیمی که عطر فاطمه داشت به دست حرمله و خولی عبس افتاد امان ز تابش ماه و امان از آن ساعت که ساربان تبهکار بر هوس افتاد
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد