سفر دیگه تموم شده
ابوذر بیوکافیپسندیدن4
بازدید400+
سفر دیگه تموم شده دلم چه نا آروم شده این سرزمین پایان راهه میترسم از بلندیهاش از گودی میترسم داداش میدونم اینجا قتلگاهه خوب میدونم؛ بابام یک روز برام شرحِ سفر داد خوب میدونم؛ پس از قتل از اسیری هم خبر داد ـ ـ ـ ـ ـ اینجا میبینم فردامو اینجا میبندن دستامو از هستیِ من میبُرن سر رو به نجف من دلغمین میخونم "ای بابا ببین" روضهام شده روضهی معجر با اشاره؛ میگم از خیمهها اموال ما رفت با اشاره؛ میگم سربسته که خلخال ما رفت