نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

سر میشود زمانه ولی بیتو غرق آه جان مرا رسانده به لب بغض گاه گاه سر رفته انتظار کسی که به یاد تو میدوخت چشم حسرت خود را به سوی ماه تو حاضری و ما همه در بند غیبتیم یعنی نجاتمان بده از این شب سیاه آقا علاج رو سیهای چیست غیر اشک؟ حالا به سوی روضهات آوردهام پناه یک دم به خیمهی ما جان مادرت آتش بزن دل همه را با شرارِ آه باید شوی تسلّی آن قلب مضطرب آقا بیا که روضه رسیده به قتلگاه یک جسم نیمه جان و دو صد نیزه و سنان یک لشکر حرامی و سردار بی سپاه ناگه رسید زینب کبری فراز تل فریاد زد ز سوز جگر: وا محمّداه این کشتهی فتاده به هامون حسین توست این صید دست و پا زده در خون حسین توست
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد