نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

سری به نیزه بلند است در برابر زینب خدا کند که نباشد سر برادر زینب تو روایت داریم بیهوا میزدنت، با عصا میزدنت تو رو هر گوشهی خاک کربلا میزدنت تو روایت داریم لحظههای آخر، شمر اومد با خنجر پیش چشم مادرت پیکر تو شد بیسر سنگ انداختند، بعضیا به پیکرت چنگ انداختند نیزههاشون رو هماهنگ انداختند تو روایت داریم، پاره شد پیرهنت، پیرمردها زدنت زبونم لال اسبها رد شدند از رو تنت تو روایت داریم رو زمین پیکر تو، روی نیزه سرِ تو رفته از حال کنار بدنت، خواهر تو تو روایت داریم قصد غربت کردند، تو رو غارت کردند جلوی چشم همه بهت جسارت کردند تو روایت داریم که عبا رو بردند، معجرها رو بردند هر چی که بود و نبود تو خیمهها رو بردند
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد