نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

ز دستم می روی اما صدایم در نمی آید دلم می سوزد و كاری ز دستم بر نمی آید سرم را می گذارم روی كتف خواهرم زینب الا ای محرم دردم چرا اكبر نمی آید اذان گوی دل بابا، اذانی میهمانم كن اگر چه از گلوی تو صدایی در نمیآید الا ای سرو بی همتا، عصای پیری بابا به واللهِ سرم دیگر از این بدتر نمیآید تمام سعی خود را می كنم اما نمی دانم چرا این تیرها از پیكر تو در نمی ید
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد