زینب که محضرش قدّ افلاک تا شود

زینب که محضرش قدّ افلاک تا شود

[ محمدحسین پویانفر ]
زینب که محضرش قدّ افلاک تا شود
حقّش نبود همسفر مست‌ها شود

آن‌ که علی نشسته دو زانو برابرش
حقّش نبود سنگ بریزند بر سرش

آن‌ که بقیه سجده به سبحانی‌اش کنند
حقّش دگر نبود که زندانی‌اش کنند

آن‌‌کس که با ملائکه گفت و شنود داشت
از ضرب دست حرمله رویی کبود داشت

آن‌کس که در عشیره‌ی خود سفره‌دار بود
چشمانش از گرسنگی و ضعف تار بود
****
من از بیگانگان هرگز ننالم
که هرچه کرد با من آشنا کرد

بزرگِ کوفه بودم روزگاری
اسیری با وقار من چه‌ها کرد

خدا لالش کند آن ساربان را
میان خَلق اسمم را صدا کرد

کنار نیزه‌ی تو شمر آمد
اراذل را به دور ما رها کرد

سرت از روی نیزه هِی می‌افتاد
سرت را روی نِی با زور جا کرد

شکسته چند دندانت بمیرم 
لب تو آیه را مشکل ادا کرد

همان‌ جایی که قرآن درس دادم
زنی آمد جلو توهین به ما کرد

کنیزم آمد و نشناخت من را
برایم سفره‌ی خیرات وا کرد

نظرات