زخمای پامو می‌شمرم حواسم پرت بشه از عروسکاشون

زخمای پامو می‌شمرم حواسم پرت بشه از عروسکاشون

[ حسن رضاقلی ]
زخمای پامو می‌شمرم
حواسم پرت بشه از عروسکاشون
این‌جا با من همه قهرن
(منو بازی نمی‌دن تو بازیاشون) ۲

(کی فکرشو می‌کرد یه روزی
دست رقیه‌تو ببندن
دختر زجر اومد جلوم تا
هُلَم بده همه بخندن) ٢

کاش بودن می‌دیدن منم عروسک داشتم
روی هر کدومشون اسم قشنگ می‌ذاشتم

بهونه‌گیر شدم
انقدر چرخوندنمون تو بازار که سر به زیر شدم
النگومو دیدم دست دخترش از دنیا سیر شدم
                      * * * *
دیگه ندارم من به زندگی میلی
عمه نگاهم کن، عوض شدم خیلی

بابا به موهای دخترش حساسه 
الان میاد این‌جا منو نمی‌شناسه 

سخته برام، عمه من آغوش بابامو می‌خوام 
سه‌سالمه، نمی‌تونم دو قدم راه بیام 

عمه ببخش، گردن تو بوده زحمت‌های من 
یه ماهه که، خیلی تازیانه خوردی جای من 

(عمر کمه ولی حرف زیاد 
عمه الان بابام میاد) ۲
ببین موهام شونه می‌خواد 
عمه الان بابام میاد ...

سلام باباجونم چشم و دلم روشن
نمی‌گی یک ماهه رفتی می‌میرم من

اینی که می‌بینی  خسته‌تر از اینم
زخمه لبات یا من درست نمی‌بینم

آدم‌ بد، انقدر به لب و دندون تو زد 
یه کاری کرد، که صدای خیزرانم در اومد

تو با سرت، زخمی‌ هم باشی پدرجان منی
دیدی بابا، تو فقط قاری قرآن منی

تو مجلسش شکست دل حرم 
من از یزید نمی‌گذرم 
(به خاطر غرور خواهرم‌
من از یزید نمی‌گذرم) ۲


من فقط از دردِ این دل آشفته‌ام 
به ام کلثوم از گرسنگیم گفتم 

بعضی چیزا، می‌مونه به ذهن آدم همیشه
سخت گذشت، کی می‌گه یه شب هزار شب نمی‌شه

شبی که زجر، با منِ خسته مدارا نمی‌کرد
کاشکی بابا، دیگه اون شب منو پیدا نمی‌کرد

صورت من اگه شده کبود 
عموم نبود، عموم نبود 
رفتیم اگه محله‌ی یهود
عموم نبود، عموم نبود

صلی الله علیک یا سیدنا المظلوم ... 

حسین ...

نظرات