نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

زجر کم بود که یکدفعه سَنان هم آمد دیگه فکر کنم دعام نمیگیره روسری هیشکی برام نمیگیره خیلی تُو کوچه آتیش گرفت سنجاقِ سَر به موهام نمیگیره شعلهها چه زخمی به پَرَم میدوخت دل من شبیه معجرم میسوخت توی بازار یهودیا دیدم یکی داشت النگوهامو میفروخت دستِ باد گلهای باغچهمونو بُرد عمّهمون چه خونِ دلها که نخورد مکافاتی بود و مجلس یزید صحبتِ کنیز شد و سکینه مُرد قصّهی غصّهمو میکنم مرور تو رو میدیدم ولی از راهِ دور خودِمونیم درِ گوش من بگو دامنم بهتره یا کُنج تنور؟! حُرمَت قافله پای دین میریخت چه عرقها عمو از جَبین میریخت حرمَله رُبابِتو دِق داده بود پیشِ چشمِش آبو رُو زمین میریخت
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد