نظرات
0هنوز نظری ثبت نشده

روضه خواندی تو ای امامِ غریب جَدِّ ما تشنه بود، یابن الشَّبیب جَدِّ ما را سوارها کشتند لشکر نیزهدارها کشتند شاه خراسان عمریه بینِ سینه، غُصِّهی دل نهفتی فدای لحظهای که، یابن الشَّبیب و گفتی جَدِّ غریب مارو، به خاک و خون کشیدند پیشِ چشمای زینب، سر از تنش بریدند تا نانجیب خنجر کشید، یابن الشَّبیب از خیمهگاه زینب دوید، یابن الشَّبیب از پشتِ سَر، سَر رو برید دَمِ مغرب بود، انگار ذبحِ تو واجب بود پیرهنو بردن، اوضاعت نامناسب بود دلمو خون کرد، شمر موهاتو پریشون کرد با لگد داداش، از گودال منو بیرون کرد زیر و روت کردن، هی نیزه تو گلوت کردن (وای زینب، وااای زینب...) ****** (یا اباعبدالله آقای من...) ذبح و مگه بلده شمر با پا به تو هی زده شمر نمیشد حداقل، طبقِ شریعت بکشن مگه میشه کسی رو، اینهمه سال بکشن خواهرتو پیر کرد، شمر اومد تو قتلگاه دیر کرد (حسین...)
هنوز نظری ثبت نشده