نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

نبی خُلق و، نبی خَلق و، نبی سیما، علیاکبر (چه غوغایی نموده حق تعالی با علی اکبر)۲ جمالش حضرتِ طاها، جلالش ربیالعلی رُخش جنت، لبش کوثر، قدش طوبی، علیاکبر نمیدانم بگویم یاعلی بن ابیطالب و یا گویم رسولالله حالا یا علی اکبر شبی در محفلی ذکر علی بود عاشقی فرمود علی مولا، علی مولا، علی مولا، علی اکبر (او لسنا علی الحق گفت، با این جمله ثابت کرد)۲ که حق است با علی حالا، علیاکبر حسینبنعلی اسمِ علی را دوست میدارد (دعا میکرد گیرد از خدا صدها علیاکبر)۲ **** یا به جایی خبر مرگ پسر را نبرید یا که بردید به تشیع پدر را نبرید پدری داغِ جوان دید ملامت نکنید روی زانو اگر افتاد شکایت نکنید چون رمق نیست تکانی بدهد پایش را پس بگیرید همه زیر بغلهایش را **** گاه سوخته پر میشوی و میفهمی خونین جگر میشوی و میفهمی اینکه چه گذشت بر من و بر جگرم یک روز پدر میشوی و میفهمی شک است به دامان یقین افتاده با هرچه که داشت ز زین افتاده من یک علی اکبر به نبرد آوردهام چندین علیاکبر به زمین افتاده (خِجِلم از تو، نشد آب محیا پسرم)۲ ای لبت خشک تر از ساحلِ دریا پسرم دیدی آخر همه زانو زدنم را دیدند کمکی کن منه افتاده ز پا را پسرم اعضای تنت یکصد و ده دانه شده با تنت ذکر گرفتم که خدایا پسرم هرچه میخواست بدود حیف نشد پیرمردی که غریبانه جوانش رفته قصد دارد بدود باز نشد عجبی نیست که جانش سوی میدان رفته وقت پیری همه امید پدرها پدر است تکیگاه قد و بالای کمانش رفته **** دو بار لب بزنی کار من تمام شود یک پدر جان دگر زود مرا مهمان کن (گفت یا رب خود تسلی دلی پر آه باش)۲ در کنارم شاهد این لحظه جانکاه باش این که دارد سوی میدان میرود جانِ من است روز عاشورا گمانم عید قربانِ من است چون تو میخواهی ببینی کشته اکبرم را ای به چشم چون تو میخواهی ببینی ای به چشم تا که شهزاده ز مرکب خورد زمین رسید شاه دید وا کردند به روی پیکر او شاه راه یک طرف بابای پیرت ناله از دشمن میکشد آن طرف دشمن برای کشتنت کل میکشد **** ماهِ لیلا، نفس بکش جانه بابا، نفس بکش شد قامتت خمیده و یکبار دیگه نفس بکش آوارِ غمت روی سرم ریخت داغ تو یه خیمه رو به هم ریخت چه ریخت و پاشی شد شبیه شدی به برگهای پاییز چه ریخت و پاشی شد به خیمه اومدی ولی ریز ریز **** (باد آمد، صحاب را گم کرد)۲ اشک از دیده خواب را گم کرد تا که افتاد بر زمین اکبر آسمان آفتاب را گم کرد آنچنان زخم روی زخم آمد که عدو هم حساب را گم کرد خواست تا خیمه برگردد اما شیرِ زخمی عقاب را گم کرد پسره بوتراب، بین تراب نوهی بوتراب را گم کرد **** جانِ من، جانِ من، جانِ حرم حضرت جانان پسرم توف به دنیا که تو در آن بدهی جان پسرم دیده بودی که من از هوش روم بهر غمی دیده بودی تو مرا پاره گریبان پسرم؟ هر چه میدید علی بود و علی بود و علی بدنش از حد زمانش که فراتر رفته (شاید اعضای تنت را بشود جمع کنم)۲ مددی گر بدهد باد بیابان پسرم **** من پیر شدم تا که شدی، خوش قد و بالا پسرم با دل خون پشت سرت دویدم ای وای پسرم محاسنم به دستم و سرم به سمت آسمون خدا داره شهید میشه علیه من جوون جوون باشه حواست که یهوقت، مسیر بیراهه نری خدا نکرده طرفِ، لشکر جباره نری تو اکبری کمونمو بیا جوونمو بیا جوونمو بهار بودم بعد علی خزونمو داغ علی گرفت همه توونمو بمیرم محاصره شدی علی دیگه محتاج زره شدی علی تو خودت گره گشای عالمی بمیرم گره گره شدی علی ریز ریزی ولی عزیزی تو چه کنم از ابام نریزی تو **** عذابم نده، روی زمین نکش پاهاتو عذابم نده، صدا بزن بازم باباتو عذابم نده، روی چشام نبند چشاتو بابا پیرم کردی، از زندگی سیرم کردی کنار نعش جوونمو زمین گیرم کردی وای، وای، وای، ولدی، ولدی، ولدی... **** منکه خود را راهنمایی چشم مردم کردهام اولین بار است راه خیمه را گم کردهام ببین داره میخنده، به اشکم لشگرِ کوفه جَوون من رو خاک و، مقطع الراسه پسرم، پاشو باهم بریم، دیگه به تو رحم ندارن عمهی قد کمونتو میون انظار میزارن علیاکبرم جای ناموس من و تو وسط میدان نیست **** عمهای که در تمام عمر خود مستور بود دیدنش از آرزوهای محال حور بود چشمِ خورشید از تماشای جمالش کور بود دور تا دورش همیشه حالهای از نور بود حال بنگر سایهی او بر زمین افتادهاست خیز و از جا آبرویم را بخر عمه را از بین نامحرم ببر
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد