نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

یا صاحب الزمان... آنجا که صحبت از ادب اولیا کنند اول حکایت از پسرِ مرتضی کنند محفل فروز زهره نشینانِ فاطمی کز مَه، مَثَل بر آن قمرِ دلربا کنند (جایی که او نشسته به باب الحوائجی)۲ حاجات عالمی به نگاهی روا کنند (آنان که شرح خوبیِ یوسف شنیدهاند)۲ گو بعد از این حکایت یوسف رها کنند آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند آیا شود که گوشهی چشمی به ما کنند؟ (زخمی که زدند بر جگر را با خنجر کُند عمیق کردند از آب فرات مرکبم خورد از بچهی تو دریغ کردند) حسین جان... آمد قیامتی که به دیوار رَستخیز از قیامتش قیامت کبری به پا کنند خوبانِ روزگار بر او غبطه میخورند روزی که پرده ز رخ او وا کنند روزی که بر سریرِ جلالت کند جلوس اهلِ بهشت نالهی وا حسرتا کنند (امروز بردهاند به نامش ز دل قرار)۲ تا روز حشر با دل مردم چهها کنند (ای حرمت قبلهی حاجاتِ ما) **** هیچکس مثل عباس شرمنده نشد کربلا بدجور از او امتحانش را گرفت قتل او کار عمود و آهن و نیزه نبود تیرهایی که به مشکش خورد جانش را گرفت **** ای حرمت قبلهی حاجاتِ ما یادِ تو تسبیح و مناجاتِ ما تاجِ شهیدانِ همه عالمی دست علیمانِ بنی هاشمی هم قدم قافله سالارِ عشق ساقی عشاق و علمدارِ عشق عَمِ امام و اَخ و ابنالامام حضرت عباس علیه السلام شمع شده، آب شده، سوخته روح ادب را ادب آموخته هرکه به هر درد و غمی شد دچار گوید اگر یکصد و سی و سه بار ای علم افراشته در عالمین اکشف یا کاشف الکرب الحسین ساقی کوثر پدرت مرتضیست کارِ تو سقایی کرببلاست پنج امامی که تورا دیدهاند دستِ علمگیر تو بوسیدهاند (ای مشک تو لااقل وفاداری کن)۲ یک جرعه برای اصغرم نگهداری کن من وعدهی آبِ تو به اصغر دادم ای مشک بیا و آبروداری کن (دیدم از دور که با نیزه بلندت کردند بیسبب نیست که بال و پر تو میریزد (بهترین راه همین است که دستت نزنم)۲ دستِ من گر بخورد پیکر تو میریزد) بس که بر روی تنت تاختن کوچک شد شده اندازهی قاسم بدنت عباسم **** حالا که میری یوقت دیر نکنی جلوی خیمه منو پیر نکنی من به تو تکیه زدم با رفتنت کوه من منو زمینگیر نکنی تا بشی و تا بشیم چه فایده؟ سیر بشیم تنها بشیم چه فایده؟ صد تا صد تا مشک آبم بیاریم ولی بی سقا بشیم چه فایده؟ اینا از دست تو آبرو میخوان خاک پاهاتو برا وضو میخوان اگه آب نشد، نشد فدا سرت بچهها آب نمیخوان عمو می.خوان به سرت عمود آهنین زدن تو حسین شدی برا همین زدن کمرِ تو کمرِ منو شکست تا زمین افتادی منو زمین زدن ای علمدار، تورو با علم زدن قد و بالای تورو به هم زدن چهارهزار کمون به دست یکی یکی اومدن روی تنت قدم زدن **** نسیمِ روضه وزیدن گرفته در رویت عباسم غرور میچکد از تارهای گیسویت کنار خیمه به من رو زدی چگونه شدهاست کنار القمه افتاده بر زمین بازویت (هنوز هم که تو در فکر احترام منی)۲ بس است اینهمه زحمت نده به بازویت **** ای فراتِ آبهای علقمه آبرویم را مبر پیشه فاطمه آبروی رفتهی سقا بخر پیکرم را با خودت آنجا ببر قامت خم شده را هرکه ببیند گوید بیبرادر شده و دست حسین بر کمر است داغ اکبر رمق از زانوی من برد ولی بیبرادر شدن از داغ پسر سخت تر است نیزه زار آمدم یا تو پر از نیزه شدی هدر نرفت ز پرتابِ چلهها تیری امیرِ علقمه از بس که قد و بالا داشت درست وقت نزولش همه نگاه شدند رشید بود، زمین خوردنش تماشا داشت همینکه در وسطِ گیر و دار گیر افتاد عمودی آمد و فرقش شکست **** دامن کشان رفتی (دلم زیر و رو شد)۳ چشم حرامی با (حرم روبرو شد)۳ (بیا برگرد خیمه ای کسوکارم)۲ من و تنها نگذار، ای علمدارم آب به خیمه نرسید (فدای سرت)۲ حسین قامتش خمید (فدای سرت)۲ (سرِ عباس تا سر نیها رفت خیمهها گر گرفت و بلوا شد)۲ تا که فهمیدند بیعلمداریم سر یک گوشواره دعوا شد
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد