نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

مدینه! شهر نبی تربت چهار امام! به نقطه نقطهی خاکت ز ما سلام، سلام! اگرچه ساکت و آرام میرسی به نظر دلی نمانده که گیرد به یاد تو، آرام دوای درد دو عالم، ز گرد صحرایی سلام بر تو که آرامگاه زهرایی شرار غم ز وجودم زبانه میگیرد ز گریه، مرغ دلم آب و دانه میگیرد نه آرزوی بهشتم بوَد، نه شوق وطن دلم به یاد مدینه بهانه میگیرد ز هر نشانه گذر کرده، با هزار نگاه سراغ از آن حرم بینشانه میگیرد سلام باد به شهری که نام روح افزاش به هر دلی که شکستهست، خانه میگیرد بقیع و منبر و محراب یا حریم رسول مزار او ز چه پنهان ز چشم ماست؟ بگو مدینه! آنچه که میپرسم از تو، راست بگو کجاست تربت زهرا؟ بگو کجاست؟ بگو اذان ز دیدهی ما حجاب خواهد ماند که چشم را نزند آفتاب مدفن او مدینه راست بگو شب علی چه گفت به چاه کنار تربت خورشید خود به ماه چه گفت مدینه! شب که علی برد سر فرو در چاه ز محسنش، که فدا گشت بیگناه، چه گفت؟ مدینه! فاطمه در پشت در چو آه کشید به آن شهیده، علی در جواب آه چه گفت؟ مدینه! شرح غم تو، که نیست خاتمهاش بسوز! هم به علی، هم برای فاطمهاش! ***** الهی کم نشه سایهات از سرم الهی برات بسازم یه حرم ***** همه منتظرن مادرش برسه کاش صدای برادر به خواهرش برسه دست قاتل اگه به خواهرش برسه وای خدا به داد موی دخترش برسه حسین جانم، حسین جانم.... سرو برد حنجرو برد چشم دلش سیر نشد از حرم معجرو برد چشم دلش سیر نشد چشم دلش سیر نشد دوباره اومد پیاده رفت از گودال سواره اومد حیا نمیکنند کشتنت ولی تو رو رها نمیکنند سرو تشنه آخه که جدا نمیکنند
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد