تصویر علی پورکاوه - رقیه می گفت عمو عباس

رقیه می گفت عمو عباس

[ علی پورکاوه ]
زجر آنقدر مرا زد نفسش بر آمد
او تلافیِ عمو را سرِ من درآورد
****
دامن کشان رفتی
(دلم زیر و رو شد) 3
چشمِ حرامی با
(حرم روبرو شد) 3

بیا برگرد خیمه ای کس و کارم
منو تنها نگذار ای علمدارم

آب به خیمه نرسید
(فدای سرت) 3
****
غلام آقات شدی ابالفضل
سایه‌ی سادات شدی، ابالفضل
هر کسی سهمی از تو رو کند و برد
بد جوری خیرات شدی، ابالفضل

نظرات

0 نظر ثبت شده

هنوز نظری ثبت نشده است

اولین نفری باشید که نظر می‌دهد