نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

رسیدهام در این خانه باز در بزنم کبوترانه نشستم که بالوپر بزنم تو لطف کردی و من را دوباره آوردی تو خواستی که بیایم در سحر بزنم کجاست بهتر از اینجا که راهمان دادی کجاست تا که نشینم به دوست، سر بزنم رواست تا همهی عمر روبروی ضریح که خلوتی کنم و ناله از جگر بزنم من از گناه به لطفت پناه آوردم رواست ضجّهزنم؛ ناله بیشتر بزنم چگونه اینهمه لطف تو را ببینم من چگونه آتش عشقت به چشم تر بزنم تو لطف کردی و من از خجالت آب شدم مگر که دستبهدامان یکنفر بزنم به حقّ اشک علی اصغری که خشک شده من آمدم که فقط رو به این پسر بزنم به التماس نشسته است سیّدالشهدا گریز روضه به آن حال محتضر بزنم کشید حرمله تیر و به خنده گفت امیر به حنجر پسرش یا دل پدر بزنم تمام اهل حرم دق کنند؛ خواهی دید همینکه تیر سهشعه برآن جگر بزنم غروب بود که در پای نیزه گفت رباب به خواب رفته علی؛ میروم که سر بزنم
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد