نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

دیشب میان هاله ای از دود رفت روشن ترین ستاره صبح وجود رفت دیشب صدای گریۀ باران بلند بود دریا به روی شانۀ زخمیِ رود رفت روشنتر از زلالی نور آمد و چه حیف با چند یادگاریِ سرخ و کبود رفت بال و پری برای پرستو نمانده بود آخر چگونه نیمۀ شب پَر گشود رفت رحمی به قبرِ خاکی او هم نمی کنند این شد که مخفیانه و بی یادبود رفت مولا خوشی ندیده ز دنیایِ بعد او میگفت بعد فاطمه ام هر چه بود رفت ***********
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد