نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

دیدههایم از کنار پرده دید پردهی شب، آسمان بر رُخ کشید حوصله لبریز از جام دل است نقشهخوانی بر گِلِ خام دل است سر گران و تن جوان و روح پیر دل در آغوش خیالاتم اسیر خواستم از او هوای دیگری شوخ طبعی با نگاه دلبری گفتم از جا خیز و بالا دست کن تا جوان هستی خودت را مست کن شست و شو دادم سراپا جانِ خویش آشنا شد شانه با موی پریش مادرم آرام گفت زیر لب باز شب آمد کجایی این وقت شب آمدم از خانه بیرون بیهدف آسمان زیبا پر از شور و شعف میکشیدم بر هر سر کوه سری در پی بزمی صفایی دلبری روح را این سینه جایی تنگ بود پیش چشمم عشقها بیرنگ بود در میان شهر گویی در به در جسم جایی بود و دل جایی دگر ناگهان از دور دیدم نور را نی غلط گفتم که کوهِ طور را بیخود از خود مست با شوق نبی دست دل دست تنم را میکشید پای لنگ میزد پای اما با شتاب تشنه بودم آب دیدم نی سراب تا کنار چشمهی آب حیات خواب میدیدم ولی خواب حیات تشنگان را نور بر رخسار بود چهرهی من همچو شام تار بود روی طاق نصرتی از نور عشق حک شده اینجاست اینجا طور عشق جای خوبان است در این ناکجا فکر کردم من کجا اینجا کجا با خودم گفتم که اِستادن ز چیست این بهشتِ قرب حق جای تو نیست نی لباست چون لباس دیگران نی دلت چون سینهی این عاشقان برکش آه دل ز حسرت بازگرد تا نرفته آبرویت بازگرد این چنین تا در دلم پنداشتم یک قدم سوی قفا برداشتم ناگهان آمد ندایی از درون دست خالی میروی زین خانه چون آمدی خوش آمدی زین در مرو من تو را آوردهام دیگر مرو امشب از آن کردههای نادرست بینشانی آمدی اما درست در طریق عشق بی دل شو بیا دامنِ من گیر داخل شو بیا این طرف عشاق شاه عالماند در پناه من، پناه عالماند آن طرف شوریست بی شور آفرین این طرف جام شرابی آتشین آن طرف دردیست بی درمان این طرف درمان عالم را علیست آن طرف همرنگ با شیطان شدن این طرف یکرنگ با جانان شدن آن طرف دلواپسی مادرت این طرف دست خدا روی سرت آن طرف با هر نفس آهِ اَسَف این طرف هم اشک دارد هم شعف ان طرف با مرگ سودا میکنی این طرف کار مسیحا میکنی آن طرف ترس عذاب و واهمه این طرف لطف و عطای فاطمه گفتم این صوت دلانگیز کجاست اين چنین با گوشِ جانم آشناست هر زمان از درد و غم رنجیدهام گوییا صدبار او را دیدهام کیستی ای مهربانتر از پدر در محبت از همه محبوبتر از صدایت میرسد بوی کَرَم جانفزاتر از صدای مادرم با نگاه لطف آبم کردهای بودم و باد و خرابم کردهای مُردم از این بیقراری کیستی؟ جانِ هرکس دوست داری کیستی؟ گفت مهمانِ منی اینجا حرم من اميرالمؤمنينم حیدرم تک درختی در کویر دردها تکسواری در تمام مردها مونس بیتابیِ بیتابها چشمهی احیاگر مردابها نقش خَلق خالقِ مطلق منم نقشهی ایجاد بیت حق منم شأن من هر آیه از اُمُّ الکتاب یا غیاثَ المُستغیثین را جواب شرح قرآن شاهد شمشیر کج اصل مفتاحُ الفتوحِ والفرج شور را ققنوسِ شیدایی منم نوح را فانوس دریایی منم ابتدا و انتهای وحی را حق نوشته یا علی المرتضی هرکه در بزم ولا جا میکند راه را از چاه پیدا میکند شرط مهمانی به زرق و برق نیست بین تو با این جوانان فرق نیست با خودت قهری ولی من با تو دوست خود نمیدانی دلت همچون سبوست من شراب ناب میدادم تو را هم غذا و آب میدادم تو را من تو را غرق هدایت میکنم در بهشتِ خویش دعوت میکنم یاد داری طفل بودی نا امید تا محرم ماه از رَه میرسید مینمودی رَختِ ماتم دربَرَت میگرفتی چادری از مادرت خیمه میافراشتی بهر حسین غم به پا میداشتی بهر حسین دیدهام من گریهی خاموش تو جای زنجیر عزا بر دوش تو داری امشب اعتباری از حسین تو سفارشنامه داری از حسین ***** وقتی که آتش میکشید از خانهام زبانه با خونِ گُل نوشته شد به روی درب خانه من فانیِ تو هستم، قربانیِ تو هستم جان میدهم بهر تو مولا
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد