نظرات
0هنوز نظری ثبت نشده

دویدم با چه عشقی کولهبارِ عشق را بستم قَدم برداشتم دیدم میانِ مَرقَدَت هستم دل تاریکِ من دارد بهسوی ماه میآید فقیری لابهلای زائرانِ شاه میآید عجب حال خوشی دارم امین الله میخوانم نشستم روبهرویت، آمدم ای شاه میخوانم به یاد قبلهگاهِ مَرقَدَت بستم، صَلاتَم را دَمِ بابُ الجَواد از یاد بُردم مشکلاتم را بزرگِ کشورِ ما، آبروی اهلِ ایرانی رَعیَّت دور تو جمعند، آقا جان تو سلطانی سکوتم در هیاهو میدود دنبالِ لحنِ تو تویی موسیٰ کوه طور ماست آقا صحنِ تو دَمِ فَوّارهها از مشکِ سقّا آب مینوشم لباس مشکیِ ماهِ عزا را با تو میپوشم سپردی دستِ خادمها سیاهیهای پرچم را سوالی ساده دارم من، میبینم مُحَرَّم را؟ سردر این خانهها با ما و پرچم با خودت دستهی سینهزنی با ما و دَم با خودت واقعا دلواپسیم آقا، مُحَرَّم با خودت از عزادارنِ آن آقای عطشانیم ما همینکه نالهی یابن الشَّبیبت راه میاُفتد تَصَوّر میکنم از روی مرکبِ شاه میاُفتد امیدی واسه من نمونده دیگه جایی برا زدن نمونده بهتر کفن نداری وقتی تنی برا کفن شدن نمونده اینا همه تاثیرِ نیزهاست سه ساعته تنِ تو زیر نیزهاست زینب تمامِ زندگیاش زیرِ نیزه است اینا همه تاثیرِ نیزهاست سه ساعته تنِ تو زیر نیزهاست شکستگیم کار سَنانه شکستگی تو تقصیر نیزه است یکی سَنان و از تنش جدا کنه نمیتونه حسینِ من دعا کنه نیزهای که تو گلوشه نمیزاره حروف حلقی رو خوب ادا کنه قاری زینب، قرآن بخون برام هی دست و پا نزن، میلرزه دست و پام مادرم میزد تورو صدات حسین دادی جوابشو، تو با رگات حسین لطف کردی آمدی، دیگر برو تا سری دارم بیا مادر برو بس ذبحِ یک ذبیح شنیدند و دیدهاند با تیر حَلقِ بچهی او کِی دَریدِهاند برگشته بود سر به عقب بسکه از دردِ تیرِ حرمله سر را بلند کرد وقتِ برون کشیدن تیرش خیال کن از روی جسمِ فاطمه در رو لگد کرد
هنوز نظری ثبت نشده