نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

دوریِ تو دردیست، که حاشا شدنی نیست بیمارِ فراقِ تو، مداوا شدنی نیست آخر نگفتم که چه آمد به سرِ من هِجرانِ تو راضیست که افشا شدنی نیست ظرفِ دلِ من پر شده از رنجِ نبودت در سینه دگر هیچ غمی جا شدنی نیست از پای درآورده مرا حَسرَتِ یوسف یعقوبِ زمین خوردهی تو پا شدنی نیست یک لحظه نشد گریهی من بند بیآید کی رود نشان داده که دریا شدنی نیست آدینه به آدینه، سر کوچه نشستم آئینهی لبخندِ تو پیدا نکردم شرمندهترینم که گنهکار ترینم این بندهی آلوده، مُبَرّا شدنی نیست هنگامهی رسوایی من بود رسیدی با بودنِ تو مشتِ گدا وا شدنی نیست تا که عَجَلَم سر نرسیده بغلم کن امروز بیا باش که فردا شدنی نیست مقصودِ من از سجده، فقط خاکِ نجف بود در عرش همین فیض، مُحَیّا شدنی نیست هرگز اَحَدی درک نکردهاست علی کیست اندیشهی این مرد که معنا شدنی نیست آشفتهام، آرامشِ من، نامِ حسین است پاینده ترین ذکر، که اِمحا شدنی نیست
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد