
پر از توام دم آخر ز غیر تو بری ام دلم برای تو لک زد، مرا نمیبریم به شوق اینکه بگیری مرا در آغوشت من از حیات گذشتم به مرگ مشتری ام رسیده لحظهی مرگم سراغم را نمیگیری به شوق دیدنت از صبح هی خیره به در بودم به شوق اینکه بگیری مرا در آغوشت من از حیات گذشتم به مرگ مشتری ام به زیر تابش خورشید رنگ عوض کردم بعید باشد عزیزم به جا بیاوریم ( ای سوخته ترین بدن زیر آفتاب بر زخمهای تاول بدنت گریه میکنم) (تو همین ظهر خداحافظی از من کردی دم مغرب نشده رمل بیابان شده ای رحمت واسعه ای پشت به خواهر کردی جسرم من چیست که از من روی گردان شده ای) به زیر تابش خورشید رنگ عوض کردم بعید باشد عزیزم به جا بیاوریم سه چهار مرتبه با شمر هم کلام شده ام چقدر لطمه زده بر غرور خواهری ام (با شمر و حرمله من هم سخن شدم گریه کن پیرهن شدم از مجلس می به اون طرف مث رباب لطمه زن شدم دق کردم وقتی که شد حرف انتخاب زینب کجا مجلس شراب؟ وداع نکردیم باهاش اومد سرتو بغل گرفت رباب) سه چهار مرتبه با شمر هم کلام شده ام چقدر لطمه زده بر غرور خواهری ام حسین چشم تو روشن به شام برگشتم هنوز خانه به دوش مصیبت سری ام همان که شمر آمد و برید و بر نی زد بریده مثل همان ضجبههای آخری ام مقطعه شده بودی تو را بغل کردم به قتلهگاه تو گل کرد حس مادری ام ***** چقدر از غم عریانیت دلم میسوخت شبیه من ز غم و غصبه ات حرم میسوخت هنوز لحظهی افتادن تو یادم هست جدال بر سر پیراهن تو یادم هست هنوز گرد تنت ازدحام میبینم ***** جسمت شد با نعلای تازه زیر و رو سرو جدا کردن از گلو گفتم به امالبنین دیگه نگی برام از حسینت بگو میسوختم تو رو میزدن جوون و پیر گفتم خدا جونمو بگیر فکر نمیکردم جمعت کنن زنای دهاتی با حصیر