نصب اپلیکیشن نوا
تصویر حنیف طاهری - در ورود شام از شمر لعین

در ورود شام از شمر لعین

[ حنیف طاهری ]
  • 200+
  • 1
در ورود شام، از شمر لعین
کرد خواهش ام کلثوم حزین

کای ستمگر بر تو دارم حاجتی
حاجتی از کافر دون همتی

ما اسیران عترت پیغمبریم
پرده‌پوشان حریم داوریم

خواهی ار ما را بری از شهر شام
از مسیری بَر که نبوَد ازدحام

آن جنایت پیشه آن خصم رسول
بر خلاف گفته‌ی دخت بتول

داد خبث طینت خود را نشان
برد از دروازه‌ی ساعاتشان

پشت آن دروازه، خلقی بی‌شمار
رخت نو پوشیده، دست و پا نگار

بهر استقبال با ساز و دهل
سنگشان در دست، جای دسته‌گل

ریختند از هر طرف زن‌های شام
آتش و خاکستر از بالای بام

زینب مظلومه بود و گرد وی
هیجده خورشید، بر بالای نی

هیجده آئینه‌ی حق الیقین
هیجده صورت ز صورت‌آفرین

هیجده ماه به خون آراسته
با سر بُبریده بر پا خواسته

رأس ثارالله ز خون بسته نقاب
سایبان زینب اندر آفتاب

این سوی محمل سر عباس بود
روبه‌رو با رأس خیرالناس بود

این طرف بر نی سر طفل رباب
بر سر نی داشت ذکر آب آب

ماه لیلا جلوه‌گر از نوک نی
گه به عمّه گه به خواهر چشم وی 

بس‌که بر آل علی بیداد رفت
ماجرای کربلا از یاد رفت

خصم بدآئین به‌جای احترام
کرد اعلان بر یهودی‌های شام

کاین اسیران عترت پیغمبرند
این زنان از خاندان حیدرند 

این سر فرزند پاک حیدر است
روز، روز انتقام خیبر است

طبق فرمان امیر شهر شام
جمله آزادید بهر انتقام

این سخن تا بر یهود اعلام شد
شام ویران شام‌تر از شام شد

آنقدر آل پیمبر را زدند
دختران ناز پرور را زدند

خنده‌های فتح بر لب می‌زدند
زخم‌ها بر قلب زینب می‌زدند

این یکی بر نیزه‌دار انعام داد
آن به زین‌العابدین دشنام داد

پیر زالی دید در شام خراب
بر فراز نیزه قرص آفتاب

آفتابی نه سری در ابر خون
لب کبود اما رخ او لاله گون

بر لبش ذکر خدا جاری مدام
سنگ‌ها از بام گویندش سلام 

از یکی پرسید این سر زآن کیست
گفت این رأس حسین بن علی‌ست

این بوَد مهر سپهر عالمین
نجل احمد یوسف زهرا، حسین

وای من، ای وای من ای وای من
کاش می‌مردم نمی‌گفتم سخن

آن جنایت پیشه با خشم تمام
زد بر آن سر سنگی از بالای بام 

آن سر آن آئینه‌ی حق الیقین
اوفتاد از نیزه بر روی زمین

نظرات

0 نظر ثبت شده

هنوز نظری ثبت نشده است

اولین نفری باشید که نظر می‌دهد

  • مداحی
  • منبر
  • قرآن
  • ذاکران
  • پروفایل