نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

دردا که گشت با من، بیگانه یار جانی با دست خود مرا کشت، لبتشنه در جوانی غمها به دل نهفتم، دردم به کَس نگفتم بردم به گور با خود، صد غصّهی نهانی لبتشنهام ثوابی، ای اُمِّ فضل آبی بالله این نباشد پاداش مهربانی بر دیدهام ستاره، در سینهام شراره با قلب پاره پاره، رفتم زِ دارِ فانی عَلَی المظلوم واویلا... عَلَی المسموم واویلا... **** عمرم چو عمرِ یک آه، کوتاه بود کوتاه شد اولِ حیاتم، پایانِ زندگانی دردا که رفتم از حال، از بس زدم پَر و بال در لانه اوفتادم از فرط ناتوانی گویید تشنه جان داد، خاموش شد زِ فریاد از این غریب تنها، پرسند اگر نشانی عَلَی المظلوم واویلا... عَلَی المسموم واویلا...
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد