نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

دانی ز چه رو شور و شعف در ناس است؟ اعدای دلیران به جگر الماس است امروز که روز چهارم شعبان است میلاد سعید حضرت عبّاس است بیهوده نیست همسفر آماده میکنند اسپند را به پشت در آماده میکنند دیگر برای دلهره جایی نمانده است در بیشهزار شیر نرّ آماده میکنند قربان شدن فقط و فقط کار عاشق است تا چشم شور هست سر آماده میکنند در آسمان فاطمه چون روز روشن است وقتی برای شب، قمر آماده میکنند این فاطمه قرار شد اُمّ البنین شود بر دامنش اگر پسر آماده میکنند آئینهی علیست، مبارک کند خدا حقّاً عجب یلیست، مبارک کند خدا دریا دل قبیلهی دریایی آمده تنها برای منصب سقّایی آمده صد مرده زنده میشود امّا به امر او فرمانروای ملک مسیحایی آمده اصلاً بعید نیست قیامت به پا کند وقتی که با چنین قد و بالایی آمده زهرا از آسمان کبودت نگاه کن دور و بر علی چه پسرهایی آمده عبّاس به مقام خودت افتخار کن زینب برای گفتن لالایی آمده اگر چه بر گدایان این چنین منصب نمیآید به گیسویش اسیرم روز من را شب نمیآید قسم بر آن که نامش بی وضو بر لب نمیآید اباالفضلی، اباالفضلیتر از زینب نمیآید اباالفضلی بوَد زینب، دلش گرم جنابش بود که او شخصاً کفیل زینب و سِتر حجابش بود ****** سر علی خیلی بهم خندیدن پاشو نذار بازم بهم بخندن مگه تو قول نداده بودی عبّاس نذاری دست زینب و ببندن؟ دارم تمنّا میکنم اباالفضل چشام و دریا می کنم اباالفضل خودم میرم از زیر پای لشکر دستات و پیدا میکنم اباالفضل تیر و چطور با زانوهات کشیدی؟ مادرم و به قتلگاهت کشیدی ؟ چطور با دستی که نداشتی عبّاس چادرش و روی چشات کشیدی؟ ****** اباالفضل است آقایم، اباالفضل است مولایم منم یک قطرهی ناچیز و این آقاست دریایم منم یک مردهی بیجان و او باشد مسیحایم همان که هست بر دامان او دست تمنایم همان که هر کجایی وصلهی جان حسینش بود دَمادم دست او دائم به دامان حسینش بود که با شد او که ساقیها ز دست او سبو گیرند بزرگان با توسّل بر جنابش آبرو گیرند نه تنها ارمنیها، انبیاء حاجت ز او گیرند ملائک در طواف کعبهی او ذکر هو گیرند ****** کو آن مرض که با تو مداوا نمیشود؟ هر چیز میشود الّا نمیشود ***** بخشندگیت قصهی دست و نخیل نیست کوتاهی من است که دستم دخیل نیست نام مبارکت چقدر چاره ساز شد هرکس نیازمند تو شد بینیاز شد ماندم چگونه این همه اعجاز میکنی؟ داری بدون دست گره باز میکنی؟ ***** کار دنیا را ببین کارش به مشک افتاده است او که اقیانوس زانو میزند در محضرش تیرها در پیکرش وقت زمین خوردن شکست بس که خون رفت از تنش آخر توانش را گرفت صارَ کَالقُنفُذ برای تیرها جایی نماند ناگهان سر نیزهای حجم دهانش را شکاند
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد