نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

خنده و هلهله بر چشمِ تَرم رَحم نكرد به غریبیِ من و اشكِ حرم رَحم نكرد هیچ كس حُرمتِ این مویِ سفیدم نگرفت نفسی بر من و سوزِ جگرم رَحم نكرد لشگرِ بغضِ علی دقِ دلی خالی كرد به سرش ریخت و بر یك نفرم رَحم نكرد دستِ مِقراض بُرش داد حریرِ بدنش هر قدر پا به زمین زد پسرم رَحم نكرد همه ی دور و برم از علی اكبر پُر شد همه ی فاصله را داد زدم نیزه بس است نزن این قدر من آخر پدرم ... رَحم نكرد پسرم از روی زین بَد به زمین افتادی نیزه بر پهلویت آمد به زمین افتادی چقدر فرقِ دوتایِ تو به هم ریخته است زیرِ پا زُلفِ رَهایِ تو به هم ریخته است زَجركُش شد به خدا بس كه زدی پا به زمین پیرِمردی كه به پایِ تو به هم ریخته است دیگرم نیست توقع كه جوابم بدهی در گلو تیر صدایِ تو به هم ریخته است اِرباً اِربا شده! زین پس چه صدایت بزنم؟ تیغ از بس كه هجایِ تو به هم ریخته است غصه ات با دلِ لیلا چه كند وقتی كه گیسوی عمّه برایِ تو به هم ریخته است چه كنم، تا به حرم بینِ عبا می برمت زخم ها قدِ رَسایِ تو به هم ریخته است
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد