نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

خدا نیاره قلندری با زور و بازوی حیدری جلوی چشمای لشگری رو خاك بیفته مگه میشه صاحب علم امید تنهایی حرم با دستایی كه شده قلم رو خاك بیفته پروانه های خیمه پر و بال ندارن لباشونو رو مشكای خالی میزارن تو خیمه ها یه دختر قرآن گرفته رو سر با چشمای تر كاشكی می شد دوباره بیاد و آب بیاره برای اصغر وای عمو عمو عمو عطش شكسته بال و پرت چرا شق و القمر شد سرت چرا خلاصه شد پیكرت چرا میر سپاهم پاشو علمدار لشگرم خودم تو رو خیمه می برم می لرزه دستای خواهرم پشت و پناهم پاشو منو برادر صدا كن ابالفضل میگن كارم تمومه نگاه كن ابالفضل پاشو ببین كه خورده بی تو گره به كارم پاشو برادر ببین قدم خمیده به حال و روز زارم می خنده لشگر
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد