نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

حنا بیارید، گل کیمیا بیارید آینه و شمعدونی از طلا بیارید دعا بخونید، حمد و ثنا بخونید کِل بکشید، شعر و نوا بخونید امشب عروسی داریم حیف دوماد نداریم به جای نُقل، سنگ به روی پیکرش پاشیدن جناغ سینهشو به هم به جای قند ساییدن توون نمونده براش، دیگه جون نمونده براش به زیر مَرکبا استخون نمونده براش الدّخیل داماد کربلا... **** حجله ندیده اما قد که کشیده عروس تو خیمه جون به لبش رسیده چشاشو بسته نیزه تو تنش شکسته عروس تو خیمه چشم انتظار نشسته عروس نشسته تنها دوماد به زیر پاها جای عسل نیزه و شمشیر به خوردش دادن سرِ بریدنِ سرش به جون هم افتادن صدا نمونده براش، دیگه نا نمونده براش به زیر مَرکبها دست و پا نمونده براش الدّخیل داماد کربلا... **** گفتم بمونی خودت نخواستی ای عمو فدات بشه که حتی یه زره نخواستی ای یادگارم، فهمیدم حالا رفتی میدون انگاری قد کشیدی خوش قد و بالا وای یتیم گیرت آوردن اسباشونو روی پیکر تو بردن استخونای تنت همدیگه خوردن شاخ شمشادم کلّی سنگ ریختن سر تو مثل نُقل، تازه دامادم شاخ دامادم تو زمین افتادی انگار قاسمم خودم افتادم الدّخیل داماد کربلا... **** حالی نداره، این روزگارم چهجوری حالا کفن کنم تو رو عبا ندارم فرقی برام با اکبر نداشتی رفتی و بد داغی رو قاسم روی دلم گذاشتی وای فدای چشم بستهت ای عمو قربون دست و پای خستهت میشنوم صدای استخون شکستهت نعل اسب خورده پاشو دشمنت داره میخنده و قلبمو آزرده نعل تازه پیکرت رو کَنده و با خودش بُرده ورمه بازوت مثل زهرا مادرم نیزه زدن میون پهلوت ورمه بازوت من چشام نمیبینه گمون کنم زخمی شده اَبروت آه و واویلا...
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد