نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

مثل پدرش قدم میزنه عبدالله تُو دل خطر عَلَم میزنه عبدالله لشگر و نگاهش بههم میزنه عبدالله این سپر حسین، پسر حسنه شمشیر دو لب شاه بیکفنه تُو معرکه شده لشگر یه تنه (این حماسه حماسهآفرین داره شاه دین جاننثاری اینچنین داره نائب بر حق قاسم شد عبدالله چه اولادی مُعِزُّالمؤمنین داره) ٢ * سینهی عمو شده وطنه عبدالله میشه خاک قتلگاه کفنه عبدالله نوجوونیِ خود حسنه عبدالله این جگر حسین، قمر حرمه آیینهی سقا، با دست قلمه رجز آخرش شده یا فاطمه آمده بِین متقل چون یقین داره که دامان عمو حَبلُالمتین داره عبدالله و ملائک دیدن و گفتن: چه اولادی امیرُالمؤمنین داره این حماسه حماسهآفرین داره شاه دین جاننثاری اینچنین داره نائب بر حق قاسم شد عبدالله (چه اولادی مُعِزُّالمؤمنین داره) ٢
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد