نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

ای پدر شهر شام دلگیر است باز هم من اسیر این شهرم (به عموجان بگو که بار دگر حرم افتاد دست نامحرم) ۲ من و عمه در این دیار، غریب تو و عباس دورتان غوغاست به عموجان بگو حرم بیکس به عموجان بگو حرم تنهاست نه نگهبان، نه خادمی دارم ماندهام بِین قوم بیگانه حرمم مدتیست تاریک است مثل شبهای سرد ویرانه دوری از تو برای من سخت است من که عمری دچار تو بودم جای اصغر کنار تو امن است کاش من هم کنار تو بودم * * * * یک پسر بر روی سینه، یک پسر پایین پا جمعشان جمع است اما جای دختر خالی است اومدم زیارتت با گریه، با زاری تو هنوزم وسط بازاری...
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد