نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

حجاج كربلا كه ز كعبه سلامشان صحرای سرخ خون شده بیت الحرامشان پرواز می كنند همه دور امامشان لبریز گشته كاسه ی صبر تمامشان در انتظار صبح گرفتند سر به كف از شوق مرگ بر لبشان خنده ی شعف *** جون و زهیر و عابس و ضرغامه و حبیب آماده تا شوند سراپا به خون خضیب بر خود زدند تا دل دریای خون نهیب از دست داده در پی ایثار جان شكیب خالی ز خویش و پر ز عطش بود جامشان در عین سجده حال و هوای قیامشان *** ناگه امام غنچه ی معجزنما گشود با به ترین خطابه خداوند را ستود آنگاه رو به جانب انصار خود نمود كای بر وفا و غیرت و ایثارتان درود ای عمر جاودانه ی دنیا حقیرتان چشمی ندیده در همه عالم نظیرتان *** این جا حسین و مكتب سرخ شهادت است میدان جان نثاری و عشق و ارادت است در بحر خون شنای شهادت عبادت است بر ره روان عشق شهادت ولادت است این جا عروج ما همه در خون تپیدن است جان دادن و جمال خداوند دیدن است *** این جا بغل گشوده شهادت برایتان این جا بود كنار خداوند جایتان خون خداست در یم خون، خون بهایتان لبخند می زند به خدا زخم هایتان یا سینه را به تیغ شهادت سپر كنید یا این كه مخفیانه از این جا حذر كنید *** این جا سخن ز نوك سنان و سر من است این جا برهنه روی زمین پیكر من است این جا هزار پاره تن اكبر من است این جا قرارگاه علی اصغر من است (این جا قرارگاه من و مادر من است) این راه مكه این ره شامات این عراق ما تشنه ی وصال خداییم الفراق *** آن عاشقان جان به كف سخت سخت كوش آمد ز فرق تا به قدم خونشان به جوش برخاست از حقیقتشان تا فلك خروش گفتند ای به راه غمت نیش نیزه نوش شمشیر مرگ با تو حیات مكرر است عمری كه بی تو باشد از مرگ بدتر است *** ما لذت زمانه نخواهیم بی حسین در عرش آشیانه نخواهیم بی حسین ما در بهشت خانه نخواهیم بی حسین ما عمر جاودانه نخواهیم بی حسین عباس گفت یوسف زهرا چرا رویم ای كعبه ی امید از این در كجا رویم *** ریحانه های دامن گل خانه ی عقیل گفتند ای به دامن تو قدسیان دخیل عزت اگر نه خار تو گردد شود ذلیل ما زندگی كنیم و تو در موج خون قتیل ما را به سینه زخم تو خوش تر ز مرهم است حتی بهشت بی گل رویت جهنم است *** یك سو حبیب جست ز جا گفت سیدی با پاره های آتش دل آتشم زدی ماییم جان نثار تو، تو جان احمدی ما خار راه تو، تو عزیز محمدی هفتاد بار اگر كه بمیرم برای تو برخیزم و دوباره كنم جان فدای تو *** فریاد زد زُهِیر كه ای عرش را مدار سوزم اگر كه بعد شهادت هزار بار خاكسترم به باد رود سوی كوهسار گردم دوباره زنده به اعجاز كردگار سر افكنم دوباره به پای تو یا حسین جانم هزار بار فدای تو یا حسین *** ناگاه از كناره ی خیمه گلی شكفت كردآشكار راز دلی را كه می نهفت درّ كرامت از صدف چشم خویش سفت از سوز دل به محضر مولای خویش گفت ای باغبان شود كه گل پرپرت شوم من هم شهید راه علی اكبرت شوم
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد