نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

حالش خرابه وسط میدون ماته و مبهوت، حیرون و گریون یه پیرمرده هی میره سمت خیمهها، هی برمیگرده یه چیزی رو زیر عباش پنهون کرده روی زمین دنبال یک جایی میگرده خون از دستش پاک میکنه، وای وای وای وای یه چیزی رو خاک میکنه، وای وای وای وای دلنگرونیش از اینه، وای وای وای وای یه وقت ربابش نبینه، وای وای وای وای *** از هر چی ترسید، به سرش اومد خدا کمک کن، مادرش اومد مادره دیگه از نگرونی جگرش شد پاره دیگه پنهون نکن که فایده نداره دیگه میخواد گلوش رو ببینه یه بار دیگه قهری مگه با مادرت، مادر مادر چرا میفته هی سرت، مادر مادر چشاتو وا کن عزیزم، مادر مادر چهجوری روت خاک بریزم، مادر مادر *** از جلو چشمام، دور نشی مادر حالا که رفتی، رو نیزه با سر دارم هواتو تو روی نیزه میری و من پا به پا تو بازار بردهها مادر دیگه نیا تو وقتی که ما رو میزنن، ببند چشاتو سایه شدی روی سرم، وای وای وای وای با قاتلت همسَفرم، وای وای وای وای دیگه بخواب جون رباب، وای وای وای وای میا تو مجلس شراب، وای وای وای وای ***
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد