نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

کوفه سرد است کوفه پژمردهست مردم کوفه خوابشان بردهست کوفه آبستن شبیخون است دیده این را علی و دلخون است این مَثَل تا همیشه معروف است شهر اقوام بیوفا کوفه ست فتنه اما چه بود آن ایام رفتن مردم از کنار امام فتنه ایمان به باد دادن بودن طرح این فتنه کار دشمن بود که معاویة بن بوسفیان تا ابد لعنت خدا بر آن در مقرّ سپاه شیطانش گرد او جمع گشته یارانش گفت باید که فتنه گرم شود جنگ این بار جنگ نرم شود تیر را قبل جنگ باید زد شیشه را زود سنگ باید زد تیر شک و کمانش از تردید سنگ شبهه به شیشه ها بزنید تجربه کرده ام ز بدر و احد کس حریف علی نخواهد شد باعلی هرکسی در افتاده زیر شمشیر او ور افتاده یادتان هست در کشاکش بدر کشته شد از سپاه کفر چقدر هر که در کارزار بود آن روز کشتهی ذوالفقار بود آن روز رزم با مرتضی نباید کرد هرکه رزمید بهر خود بد کرد ذوالفقار است اگر رفیق علی نیست تیغی حریف تیغ علی جنگ با فتنه گرم باید کرد با علی جنگ نرم باید کرد به دل خانه ها رسوخ کنید کاخ ها را بنا به کوخ کنید تیغ را بین خانه باید زد قلبها را نشانه باید زد با حدیثی اگر شدید حریف بزنیدش به نیزهی تحریف آنچنان بین شام تاریک فتنه کردند کارزاری که تیغ شک سر برید از ایمانها سست شد دانه دانه پیمانها خانه به خانه کوچه کوچهی شهر با علی دوست بود و با او قهر ماند مولا و قوم جنگ زده علی و تیغهای زنگ زده آمد از دست کوفیان به ستوه خطبه میخواند با غم و اندوه آه از وضع مردم بی عار کوفه دست از سر علی بردار چه کند قلب پر گداز علی خسته ام از شما شما ز علی چه کند با شما علی این بار باطنا خواب و ظاهرا بیدار کر شده اید و گوشتان شنواست گنگ هستید و نطقتان گویاست کور هستید و ظاهرا بینا رخنه کردهست یأس بین شما چه کنم من دگر برای شما ضعف دارد رسانه های شما حرف حق را که پرپرش کردید شبهه را ساده باورش کردید ای کسانی که غرق در خویشید هرچه گفتند را بیاندیشید من نگفتم به من جفا نکنید؟ دست از دامنم جدا نکنید؟ این قدر موجب زیان نشوید خام تحریف دشمنان نشوید جنگ جنگ روایت است ولی راوی درد و غصه است علی حق من این نبود غم بخورم بی هوا سیلی از ستم بخورم عاقبت امتم مرا دق داد حق من را به آن منافق داد دهر توهین به احتزازم کرد با معاویه هم طرازم کرد حق من این نبود جا بزنند به من از جهل پشت پا بزنند ظلم حق ابوتراب نبود حق دستان من طناب نبود حق من این نبود در بزنند همسرم را چهل نفر بزنند به زنان حرف بد نباید زد به در اما لگد نباید زد حق من را درون خانه زدند همسرم را به تازیانه زدند قرص ماهم هلال شد آخر حق من پایمال شد آخر
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد