تصویر حمید علیمی - تو رفتی و از رفتن تو گریه کردم

تو رفتی و از رفتن تو گریه کردم

[ حمید علیمی ]
  • 19.5K
  • 44
تو رفتی و از رفتن تو گریه کردم
با هر نخ پیراهن تو گریه کردم

خیلی برای کُشتن تو گریه کردم
با خنده‌های دشمن تو گریه کردم

هر شب بدون تو هزاران شب گذشته
دیگر بیا، آب از سَر زینب گذشته

باور نخواهی کرد با اَغیار رفتم
با چادر خاکی سَرِ بازار رفتم

خیلی میان کوچه‌ها دشوار رفتم
با طعنه‌های تند نیزه‌دار رفتم

یادم نرفته دور تو جنجال کردند
جمعیتی را وارد گودال کردند

آن دَه سواری که تو را پامال کردند
دیدم تَنَت را زیر خنجر چال کردند

یادم نرفته دست و پا گم کرده بودم
در کربلا من دخترت گم کرده بودم

(قُلوبُنا مَحزونَه، عَمَّتی المَظلومَه)۳

خبر دارم که رفتی بین گودال
خبر داری که زینب رفته از حال

خبر دارم که رفتی دِیر راهِب
خبر داری شدم اُمُّ المَصائِب

خبر داری شده کارم صبوری
خبر دارم اَخا کنج تنوری

خبر داری مرا بازار بردند
میان مجلس اَغیار بردند

خبر داری منو چشم رُبابت
نشستیم روی خاک‌های خرابه

خبر داری گلت نشکفته پژمرد
خبر داری سه ساله دخترت مُرد

اونکه تو رو کشت، دستامو بسته
دیدم که روی، تنت نشسته

مثل رقیه، تنهام و خسته
مثل اباالفضل، سَرم شکسته
****
منی که سایه‌ام را مردم کوچه نمیدیدند
منی که شش برادر داشتم حالا نظر خوردم

چه کاری بر می‌آمد از برادر کُشته‌ای چون من
فقط زانو بغل کردم، فقط خون جگر خوردم

زن مگو مرد آفرین روزگار
زن مگو بِنتُ الجَلال اُختُ الوَقار

زن مگو خاک درش نقش جَبین
زن مگو دست خدا در آستین

آنکه نامش بانی این مذهب است
زینب است و زینب است و زینب است

شاهَنشَه زمین و زمان مهدی علی‌است
بر سَر درِ وزارت او نام زینب است

نظرات

0 نظر ثبت شده

هنوز نظری ثبت نشده است

اولین نفری باشید که نظر می‌دهد