تصویر حاج محمود کریمی - تو خیمه های داغدیده

تو خیمه های داغدیده

[ حاج محمود کریمی ]
  • 7.8K
  • 20
توو خیمه‌های داغ دیده، عطش دوباره پا گرفته
برای بی تابی گل‌ها، میر حرم عزا گرفته

یه سقّا می‌ره به سمت دریا، یل تموم عالم، می‌تازه توی صحرا
یه آقا، امید نا امیدا، می‌ره که آب بیاره، زده به قلب ابرا

(علمدار، علمت و نگه دار
دست علی به همرات
نقابِ روت و بردار)۶


(وقتی که دنبال فراتی، طنین تکبیرت و عشقه)۲

عمو جون، اگه بباره بارون، 
بازم آروم نمی‌شه، اشک چشای گریون

عمو جون، پیش توعه دلامون، 
تشنگیمون بهونه‌اس، تا تو نری به میدون

(علمدار، علمت و نگه دار
دست علی به همرات
نقاب روت و بردار)۳

چرا دیگه اومدن تو، از خیمه‌مون دیده نمی‌شه؟
چرا شکوه علم تو، توو آسمون دیده نمی‌شه؟

خمیده، مردی که ناامیده
با چشای پر از خون، کنار تو رسیده

چی دیده؟ رنگ رُخش پریده
همش داره می‌خوونه، کی دستات و بریده؟

(علمدار، علمت و نگه دار
دست علی به همرات
نقاب روت و بردار)۳

ای آن که روح را، با یک اشاره‌ات
از جان خستگان، آزاد می‌کنی

بنگر که در دلم، با یک شراره‌ات
از عشق روی خود، بی داد می‌کنی

جان گیرد آسمان، تا بین علقمه
بر روی دشمنان، فریاد می‌کنی

تا دست می‌بری، بر قبضه‌ی سلاح
قلب علی و فاطمه را شاد می‌کنی

ای چشم‌های تو، درمان درد ما
آباد خانه‌ات که دل آباد می‌کنی

ای چشم‌های تو، چو ابرو به هم کشید
میل خدا هر آنچه که افتاد می‌کنی

با جذبه‌ی نگاه هم دلبری کنی
هم زَهره می‌دَری، هم ارشاد می‌کنی

با یک تبسُّمت، آیات نور را
بر رحل جان غم زده تفسیر می‌کنی

با یک تبسُّمت، یک دشت آهن و
سرباز ظلم را، تحقیر می کنی

بر خیل گرگ‌ها می‌تازی و سپس
فریاد یک نفس، چون شیر می‌کنی

ای آن که مرگ را، به بازی گرفته‌ای
این امر رهبر است، که تأخیر می‌کنی

(افتادنم به خاک، در پایت آرزوست)۲
(در خواب لحظه‌ای، سیمایَت آرزوست)۲

ای گیسویَت کمندِ دلِ دل سپردگان
مُردن به سایه‌ی قد و بالایت آرزوست 

حُسن است روی تو، عشق است موی تو
(ای آبروی من از آبروی تو)۲

ای نعره‌های حیدریت آذرخشِ حقّ
دستی به بند مَشک و دستی درفش حقّ

از من مگیر سایه‌ات به حقِّ حقّ
ای معنی فلق، ای آیه‌ی شفق

جانم فدای آن، سقّای تشته لب
مشک پر آب را بر دوش خود کشید

تا بین نخل‌ها، صاحب علم رسید
دستی به رو خاک، دستی به پای نخل

شد پاره مشک وای، باران گرفت، تیر، از چهار هزار سو
هم رفت آب مشک، هم ریخت آبرو

تیری به مشک خورد سقای شاهدین
افتادبر زمین، خلوت شد علقمه

رفتند نا‌کِسان پی تاراج خیمه‌ها
در خیمه‌ها بلند، (فریاد وای وای)۲

عمو عمو العطش

نظرات

0 نظر ثبت شده

هنوز نظری ثبت نشده است

اولین نفری باشید که نظر می‌دهد