نصب اپلیکیشن نوا
تصویر علی اکبر حائری - تنها بودی سَرنیزه‌ها می‌زدنِت

تنها بودی سَرنیزه‌ها می‌زدنِت

[ علی اکبر حائری ]
تنها بودی، سَرنیزه‌ها می‌زدنِت
دیر اومدم، چیزی نموند از بدنِت
داره تو رو بغل می‌گیره حَسنِت 

بس که تو رو غریب گیر آوردن عمو
از رُو تَنِت، لباساتم بُردن عمو
حتّی وحوش غصّه برات خوردن عمو

هزار تا زخمِ رُو خاکِ تَنِت می‌کارن
باید واسه تشییعت حصیر بیارن
می‌خوام ببوسم روتو، اگه بذارن

امان از غریبی...

*****

بارونی از نیزه روی پیکرته
کار تمومه، نفَسای آخَرته
آه می‌کِشی، خنجری رُو حنجرته

شِمر اومده، ببُرّه سَرت رو عمو
هِی می‌کِشه، خنجرشو زیرِ گلو
نیزه مدام، بدنِتو کرد زیر و رُو

چطوری جرأت کرد مُوتو دست بگیره؟!
نذاشت گلوت چند لحظه نفَس بگیره
سَرت رو می‌سپارم عمّه پس بگیره

امان از غریبی...

نظرات

0 نظر ثبت شده

هنوز نظری ثبت نشده است

اولین نفری باشید که نظر می‌دهد

  • مداحی
  • منبر
  • قرآن
  • ذاکران
  • پروفایل