نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

تنت آتیشه؛ قربونی این گرما نشی مادر هزارتا آرزو دارم؛ برام رؤیا نشی مادر با اینکه تشنته امّا میخونم از توو چشمات که به من میگی یهوقت زحمت برا بابا نشی مادر برات صدبار لاحول و لا خوندم، برو میدون توو این هولوبلا، حیرون این صحرا نشی مادر تو مظلومی ولی مظلومتر بابای تنهاته برو یاریش کن، مدیون این آقا نشی مادر تو میسوزی برا بابا؛ بابا میسوزه پای تو فداتونشم؛ بابا، شمعه؛ تو هم پروانهشی مادر خجالت میکشه بابات، حواست باشه به چشمات میری از خیمه بیرون، خیره به دریا نشی مادر تو شیری، شیرخواره نه! علی، شیرخدا یارت هراسون از صدای زوزهی گرگا نشی مادر علی هستی تو چیزی کم نداری از عموجونت یهوقت آشفتهی تیرای برقآسا نشی مادر سهتا مسمار اگه اومد بهسمت سینهی بابا سپر شو تا یهوقت شرمندهی زهرا نشی مادر بابا از چشم لشکر، پشت خیمه قایمت کرده دعا کردم که اصلا هیچوقت پیدا نشی مادر سر تو مثه یه غنچهس؛ سرت کوچیکتر از نیزهس الهی روی نیزه، غنچهی من! وا نشی مادر من این پایین، تو اون بالا؛ من و عمّه، تو و بابا همه دلواپسیم اینجاست که تنها نشی مادر نه جای تو روی نیزهس، نه جای من تووی بازار ولی رفتی اسیر این حرومیها نشی مادر آه رباب! چشماتو ببند؛ صحرا رو نبین سرشو دارن روو نی میبندن آه زینب! دستاشو بگیر؛ شمر و حرمله به عروس مادرت میخندن رباب بذار بریم مدینه حرمله اشکتو نبینه اونجا اگه روضه بخونی سینهزنت امّالبنینه آه رباب! روو به نیزهها، لالایی نخون که دل اهل حرم میلرزه آه خدا! پیش چشم ما، غارت شد حرم مگه گهواره چقد میارزه رباب با قدّ خمیده دنبال پیکر شهیده چادرشو میون گودال روی تن حسین کشیده آه رباب! مشک خونی سقّای حرم روی ساحل فرات افتاده آه رباب! حرز اصغرت، توو خاکستر خیمهی مخدّرات افتاده با اون گلوی تیرخورده دل همه عالمو برده حالا کنار پهلووناس سری توو سرها درآورده آه رباب! روو خاکو نگرد؛ گلبرگ گلت دو سه روزه دیگه پیدا میشه آه رباب! جسم پرپرش بین بوریا توو مزار پدرش جا میشه حتما هنوز تنش یهگوشه کنار دستای عموشه نازکترین سرنیزه بازم بزرگتر از حجم گلوشه
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد