تاوان بگیر از ما ولی در این زمان نه ما را به ماهت میهمان کن امتحان نه با هرچه میخواهی بزن اما عزیزم با دوریات از روضه و گریه کنان نه جان جوانت رحم کن بر ما جوانان بسپار ما را دست اکبر اینان نه حسین جان هر کجا فصل سان یا بار بهاری اندازه ما گریه کرده آسمان نه سرقففلی چشم مرا دست تو دادند سرمایهای جز اشک دارد این دو کام نه صدبار حاجات خودم را عرضه کردم یک بار هم نشنیدم از این آستان نه ای کاش از من کماکان التماس مرقد تو از تو جواب التماسم همچنان نه هر کس که آمد قتلگاهت زود برگشت شمر و سنان رفتند اما ساربان نه جوری تو را میزد که آخر خواهرت گفت با خیزران بر ما بزن بر آن دهان نه بعد از حسینم پیر شد از بس ربابت با گریه میگفت آب و نان نه سایه بان نه