تصویر حاج عبدالرضا هلالی - بی‌حیا نعره زد سرش با من

بی‌حیا نعره زد سرش با من

[ حاج عبدالرضا هلالی ]
(بی حیا نعره زد سرش با من
نفس گرم آخرش با من

سر و از پیکرش جدا کردن
جلو چشمای خواهرش با من)۲

بدنش با من پیرهنش با من
جلوی چشمای دخترش زدنش با من

مادرش بی حال وسط گودال
میگه بچّم بی کفنه کفنش با من

(ابی عبدالله)۵

(به سنان گفت: آخرش با تو
سر و بردم حنجرش با تو

من دارم می‌رم از ته گودال
آخرین جیغ مادرش با تو)۲

(تو بزن نیزه عددش با من
تو بزن نیزه دست و پا نزدش با من

بریم از مقتل برسیم خیمه
تو بکش موی بچّه رو لگدش با من)۲

(ابی عبدالله)۵
....
(پنجه توی موت زدند، سنگ به ابروت زدند)۲
مادرت اومد حسین، لگد به پهلوت زدند

هیچ کسی دل‌واپس سوختن شمع نشد
می‌بینم تنی رو که آخرشم جمع نشد

یه کنج از این قتلگاه به زینبم جا بده
من نرسیدم حسین، به تو خدا شاهده

زمین که خوردی تو رو از سر مقتل زدند
تا ته گودال حسین تو رو خوب مفصل زدند

خون گلوت و پس نزن می‌میرم)۲
(نفس نفس، نفس نفس نزن می‌میرم)۲

مثه کبوتری که گیر افتاده
خودت و به قفس نزن می‌میرم

حالا سر قرار رسیده زینب
حرم تا قتلگه دویده زینب

سرت رو می‌بُرن، سرم پائینه
خدا می‌دونه که بریده زینب

...
نگران بودی، 
کاش علمدارت بود در امان بودی۲

نگران بودی، 
کشته‌ی گرسنه‌ی دم اذان بودی

گریه به اون ساعت گرم و تار می‌کنم
مثل رباب از سایه فرار می‌کنم

عالم و به داغ حسین دچار می‌کنم
مثل رباب از سایه فرار می‌کنم

رو سیاه بودن
(نصف جمعیّت همه توو قتلگاه بودن)۲

بی ادب بودن
خیلی‌هاشون از کشتنت عقب بودن

نیمه‌ی شب گریه به اون لباس می‌کنم
خواب می‌بینم به شمر التماس می‌کنم

تنت رو از زیر لگد خلاص میکنم
خواب می‌بینم 

نیزه خم می‌شد
هر چه بیشتر می‌گذشت از تو کم می‌شد

دشمنت بودن
خیلیا فکر بعد کشتنت بودن

روضه‌ی قتاهت و مرور می‌کنم
از بغل تن زخمی عبور می‌کنم

النگوم و می‌دم سنان و دور می‌کنم
با چادرم کفن برای تو جور می‌کنم

(بی حیا بودن)۲
نصف جمعیّت همه توو قتلگاه بودن
...
العطشُ به کربلا، تشنه لبی آه کشید
فاطمه را خبر کنید، روضه به قتلگاه رسید

خونی شده چرا یال مرکبت؟
صبراً علی بلائک روی لبت

گودال و خنجر و شمر و زینبت
صبراً علی بلائک روی لبت

وای از تنور خولی و امشبت
صبراً علی بلائک روی لبت

مادرت و غصه‌ی روز دهم می‌کشه
خواهرت و غصه‌ی دوازدهم می‌کشه

چجوری پیدات کنم، با دست بسته حسین؟
من وسط این همه نیزه شکسته حسین

نه پیرهنی برات مونده نه زره
روی لبای تو هَل مِن ناصره

پایین مقتلت زهرا زائره
روی لبای تو هَل مِن ناصره

اسیری و بی کسی، قافله و ازدحام
خیلی به ما سخت گذشت میون بازار شام

ببین که شد بیشتر از کرب و بلا خون دلم
توو کوچه‌ها رقصیدن دور و بر محملم

بعد از تو خورده سنگ دشمن به من
(من گریه می‌کنم می‌خندن به من)۲

راه و توو کوچه‌ها می‌بندن به من
من گریه می‌کنم می‌خندن به من

خیلی بی احترامی کردن به من
من گریه می‌کنم می‌خندن به من 
..
(رأس تو می‌رود بالای نیزه‌ها)۲
من زار می‌زنم در پای نیزه‌ها

آه ای ستاره‌ی دنباله دار من
زخمی‌ترین سرِ نیزه سوار من

(عمّه جانم، عمّه جانم، عمّه جانم، عمّه جان بچّه‌هایم)۴
...
((من که ز آغاز عمر بی تو نکردم سفر)۲
خیز و ببین یا اَخا با که سفر می‌کنم)۲

السّلام ای بدن بس سر گرما دیده
از سلام ای سر مجروح کلیسا دیده

با چه وضعی ته گودال کشیدند تو را
ما شنیدیم ولی زینب کبری دیده

ای به قربانش نگاهش که از این دشت بلا
هر بلایی به سرش آمده زیبا دیده

زینت دوش نبیّ بودی و بی وجدان‌ها
سر بریدند و گرفتند تو را نادیده

ای که شد مهریه‌ی مادر تو آب فرات
ترک روی لبت را لب دریا دیده

خنجر انداخت مسیحی و مسلمان برگشت
به گمانم ته گودال مسیحا دیده

ای عزیزی که تنت پیش همه عریان شد
بر سر پیرهنت فاطمه دعوا دیده

دختری که همه دلخوشی‌اش بابا بود
عوض دیدن بابا سر بابا دیده

نظرات

0 نظر ثبت شده

هنوز نظری ثبت نشده است

اولین نفری باشید که نظر می‌دهد