نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

بین خرابه لطف کن چشمی بگردان تنها گل خشکیدهی در بین باغم تنهای تنها هم نبودم در نبودت آمد هزاران مرتبه غصه سراغم خیلی صفا آوردهای بنشین که امشب دارم غذاهای خیالی بر اجاقم هر لحظه گرمابخشِ این ویرانه هستم انقدر که تب دارم و از بس که داغم آغوش من اندازهی تو وا نشد حیف! آخه آسیب دیده با لگد کتف و جناقم بگذار تا بگذارمت بر روی دامن حالا که من فرشی ندارم در رواقم بی تو غذا و آب با اکراه خوردم نان اسارت خوش نمیدارد مزاقم من دختر دستهگلی بودم که پژمرد گلبرگهایم لِه شده مانند ساقم
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد