نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

بگو به گبر به کافر به نامسلمانها زمان رد شدن یک زن از خیابانها چه میکنند به داد و هوار میآیند و یا به حرمت آن زن کنار میآیند کدام مرد مودب کدام مرد غیور شده مزاحم یک زن درست وقت عبور بگو بلند بگو قصه قصهی درد است و خون فاطمه بر گردن دو نامرد است ز شرم فاطمه روز مدینه چون شب بود عیال شیر خدا در گذر معذب بود چگونه دق نکند مرتضی از این همه درد کسی مقابل زهرا بلند صحبت کرد همیشه سیرهی زهرای با حیا این بود سرش مقابل مرد غریبه پایین بود فرشتگان الهی ز درد ناله زدند همین که فاطمه را بر سر قباله زدند صدای داد حسن بست راه دنیا را میان کوچه دو دستی زدند زهرا را خدا به حیدر کرار تسلیت داده است میان کوچه زنش روی خاک افتاده است کنار ماه که آمد ستاره ها برداشت حسن نشست و گوشواره را برداشت رگ حیات منی و مقابل چشمم تو را چهل نفری در حیاط خانه زدند قرار شد به همه نوبت زدن برسد به صف شدند و تو را دانه دانه دانه زدند برای صورت تو باد هم ضرر دارد چگونه بر گل روی تو تازیانه زدند همه زدند ولیکن مغیره و قنفذ به بازوان تو شلاق وحشیانه زدند به خون مانده روی درب خانه ی علی که پیام تسلیتی را به درب خانه زدند دلم گرفت شنیدم پس از عیادت تو زمان مرگ تو را پیش هم گمانه زدند در این سه ماهه به جای تو موی زینب را حسن به گریه حسینت به آه شانه زدند سادات شرمنده مغیره داره به حسن میخنده دست علی رو با طناب میبنده سادات شرمنده روز قیامت که میگن امروزه در داره روی مادرم می سوزه سادات شرمنده امانت نبی رو خاک سرده مقابل یه لشکر نامرده سادات شرمنده چهل نفر فاطمه رو با کینه میزنن و علی داره میبینه سادات شرمنده فاطمه پشت در پی همدرده فضه رو پشت سر هم صدا می کرده سادات شرمنده خدا میدونه بعد از این چی میشه وای اگر شکسته باشه شیشه سادات شرمنده گریز این روضه فقط این بنده تن حسین و نیزه ها پر کرده سادات شرمنده بهش رسیده زینب اما دیره کهنه لباسش هم به غارت میره در بود و در بود و در بود زیر چشمت جای دست مرد بود
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد